Fixed posts
سلام
من یه
هری پاتری هسدم
و یک اوتاکوووو^*^
من تو این وب خوشملم خاطراتمو روزانه 
میزارم
گاهی وقتا هم عکس میزارم
و به معنای واقعی کلمه هر جوری دوس داشته باشم وبمو درست میکنم
این وب هر روز اپ میشه
کپی از عکسا به هیچ وجح مجاز نیست وحرامه و راضی نیستم و
سر پل صراط همو میبینیم
راستی اگه دیدین یه روز حتی یه پستم
 نذاشتم بدونین اینترنت نداشتم
خب این وب مثل هر وب دیگه ای
یه سری قوانین داره
که من از شما انتظار دارم
همشونو رعایت کنید
اگه میخواید رعایت نکنید
بفرمایید بیرون
اینم قوانین:
1_فوش دادن ممنوعه
جای حرفای بدتون فقط و فقط تو سطل اشغاله
2_تورو خدا نظر بدید
3_اگه وب دارید لوگوی وبم رو بزارید^_^
خب دیگه اینم از قوانین لطفا رعایت کنید
4_توروخدا اگه از من یا وبم یا...بدتون میاد برین بیرون
اومدن توی وب من که زوری نیست!
5-پیامای تبلیغاتی حذف میشن
6_کپی حرامه همون طور که اون بالا گفتم
خب دیگه برین وبمو ببینید
راستی نظر جبرانی نداریم 
۷_نظر دوستی و آشنایی و این حرفا بزنید من راضی نیستم و حرامه و ...
چون من اصلا از این چیزا خوشم نمیاد
8_هک کردن و ویروسی کردن و وارد شدن به پنل من و...
همشون حرامه و من به هیچ وجه راضی نیستم
 و سر پل سراط قسم میخورم که ولتون نمیکنم

 اخبار وب:
لوگوی وب اون پایین پایینایه منوءهـ
وب های دیگم:
بکلیک
...
برای تبادل لینک به صندوق پیام وبم پیام بدین...
در غیر این صورت نظرتون حذف میشه و لینکم نمیشید:/
برای تبادل لینک روی این عکسه کلیک کنید:
http://uupload.ir/files/no0f_5_(2).gif

[ پنجشنبه 25 خرداد 1396 ] [ 06:38 ب.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ نظر بده:) () ]
نظرسنجی جدید-_-
سلا بچه های گل^_^
نظرسنجی جدید گذاشتم برید شرکت کنید:/
توروخدا برید شرکت کنید!
ای بابا:/
چون مادرتون برید شرکت کنید:/
ای بابا باز که داری اینجارو میخونی برو دیگه-_-
خداحافظ:/

http://uupload.ir/files/pnnz_1435516590456930.png

موضوعات: حرف ، عکس ،
برچسب ها: نظرسنجی ، عکس ،
[ شنبه 21 مرداد 1396 ] [ 11:12 ق.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ Comments () ]
خاطره ی خنده دار من و پسر معلممون...-_-
سلام
اقا امروز هیچـــی سوژه برای خندیدن ندارم!:/
برای همینم گفتم بیام اینجا براتون خاطره بزارم-_-
خوب قبل از خاطره چند تا نکته هست که باید بهتون بگم^_^:
1_معلم ما یک پسر دارد که اسمشو نمیتونم بگم:/
2_یک سال ازم بزرگتره:/
3_مدرسه ی شاهد درس میخونه:/
4_قیافش بانمکه-_-
5_بهترین دوستای همیم-_-
6_لطفا زود قضاوت نکنین چون دوست پسرم نیست و فقط چون با مامانش میاد مدرسمون با هم دوست شدیم:/
7_تمام این خاطرات واقعین-_-

خوب دیگه تموم شد حالا برید بخونید

خاطره ی شماره 1:
اقا این پسر معلممون سرما خورده بود بعد قرار بود اون روزو  نره مدرسه و بیاد پیش مامانش تا بعد از مدرسه با مامانش بره دکتر:/
هیچی دیگه معلم با ما کلاس داشت بعد پسرشم اومد توی کلاس بعد مامانش براش یه صندلی تکی گذاشته بود دقیقا ردیف وسط کلاسا که همیشه خالیه و دقیقا هم بین میز(من و کیمیا) با (دو تا دختره ی دیگه که اسمشونو نمیگم)
حالا همون روزم من با خودم هنزفری اورده بودم و اونو گذاشته بودم تو گوشم:/ (از این ماسماسکا هم که اهنگ پخش میکنه هم برده بودم و به لبه ی مانتوم از زیر مغنعه وصل کرده بودم-_-)
هیچی دیگه معلم درسو شروع کرد و پسره هم همینجوری داشت گوش میداد ولی من که گوش نمیدادم-_-
یهو سرمو بلند کردم دیدم همه دارن بال بال میزنن-_-
اروم هنذفریو از تو گوشم در اوردم و معلم گفت که چرا هر چی صدات میزنیم جواب نمیدی و پسره هم داشت همینجوری با تعحب نگام میکرد:/
معلمم گفت که بیا پای تخته یه سوال هسته حلش کن و برو بشین-_-
منم اومدم از میز برم بیرون کیمیا هلم داد منم پام به لبه ی نیمکت گیر کرد شپلق افتادم روی پسره و پسره و صندلیش هم  از کنار پرت شد رو زمین و کلا پخش زمین بودیم و فقط شانس اوردیم که بقیه کیفاشونو رو زمین میزارن و اگر نه ضربه مغزیرو شده بودیم-_-
بچه ها هم فقط عر میزدنـــا!
از خنده-_-
معلممونم داشت میخندید:/  (معلمه داریم؟-_-)
حالا وسط این هیری ویری من فهمیدم هنزفریم خورد و خاکشیر شده و همون لحظه با زور از جام بلند شدم تا جایی که میشد کیمیا رو باهاش زدم و اونم چون پلاستیکی بود دستای کیمیا قرمزه قرمز شده بود:/
بچه ها و اون پسره هم فقط میخندیدن:/
اخرشم مچ دستم خون اومد  و پسره هم پاش حالت در رفتگی پیدا کرده بود و نمیتونست خوب راه بره-_-

http://s9.picofile.com/file/8303152818/888_25_.jpg

موضوعات: حرف ، خاطره ،
برچسب ها: پسر معلم ، من ، کیمیا ،
[ پنجشنبه 19 مرداد 1396 ] [ 08:38 ب.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
خرید...
سلام^_^
این پستو قرار بود دیشب بزارم ولی زورم اومد:/
در هر حال:/
اقا ما دیروز تقریبا ساعت های 5 میشد که رفتیم بیرون:/
یعنی من و کیمیا و فاطمه و داداش کیمیا
نازنینم گفت که قراره بعدا با مامانش بره-_-
هیچی دیگه با ماشین بابای کیمیا که البته دست داداش کیمیا بود راه افتادیم و رفتیم تهران گردی و خرید-_-
اونقد که ترافیک بود ماشینو بردیم پارکینگ پارک کردیم و پیاده راه افتادیم^_^
حالا داداش کیمیا که مثل ادم راه میرفت...این من و کیمیا و فاطمه بودیم که عین الاغ جفتک مینداختیم تو خیابون و سر هر مغازه وای میستادیم:/
در هر حال چند تا چهار راه رد کردیم تا اخر هر کدوممون 15 تا دفتر سیمی و 2 تا پاک کن و 2 تا تراش و 1 بسته مداد رنگی 36 رنگ و 2 تا دفترچه یادداشت(ما هر سال همه چیمونو شبیه و مارک هم میگیریم^_^) و کیمیا هم یه دونه دفترچه خاطراتم خرید و بعد رفتیم بستنی و یخمک خوردیم که فاطمه به ذهنش رسید که ما هنوز شیطونی نکردیم!
هر چی داداش کیمیا گفت که ولش کنید بیاین بریم الان شلوغ میشه ما گوش نکردیم که نکردیم!
هیچی دیگه رفتیم وارد یه مغازه ی لباس فروشی شدیم و تا جایی که میشد گفتیم برامون لباس بیاره و بعد زدیم به چاک و قربانی دوم کسی بود که داشت بستنی میخورد و منم از پشتش رد شدم و شترق زدم پس کلش و با مخ رفت تو بستنیش و در هر حال به خوبی و خوشی برگشتیم خونه هامون

http://s8.picofile.com/file/8303030434/888_54_.jpg

موضوعات: خاطره ، عکس ،
برچسب ها: مدرسه ، خرید ، اکیپ باحالا ،
[ چهارشنبه 18 مرداد 1396 ] [ 02:07 ب.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
علیک سلام-_-
سلام برو بچز^_^
خوبین خوشین؟
بنده همین امروز انیمه ی نماینده ی کلاس ما پیشخدمته رو تموم کردم:/
اوسویی چقد منحرفه-_-
دقت کردین تو تمام انیمه ها و داستانا و رمانا یک نفر منحرف وجود داره؟
راستی دختره چه زوری داره:/
خیلیم شبیه منه:/
عین منکه عین پسرا رفتار میکنم و... :/
در هر حال-_-
اقا چند روزه فقط دارم انیمه میبینم و دوستامو ندیدم-_-
قراره فردا با هم بریم بیرون لوازم تحریر و وسایل مدرسمونو بگیریم
وای خدا چقد کیف کنیم فردا:/
از همین الان دارم برای فردا برنامه ریزی میکنم^_^
خو دیگه کاری ندارین؟:/
خداحافظ
راستی یه چند تا انیمه ی ترسناک مثل دیگری معرفی کنید بهم^_^
راستی یه چند تا نظرم بزارین بد نیستا:/
خداحافظ-_-

http://s9.picofile.com/file/8302825226/945477_463396300403602_1754053804_n_2cf98.jpg

موضوعات: عکس ، حرف ، خاطره ،
[ دوشنبه 16 مرداد 1396 ] [ 12:24 ب.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
یه پست یهویی-_-
سلام-_-
الان ساعت 12 و 30 دقیقست که من درم این پستو تایپ میکنم-_-
و برای اینکه از فضولی درتون بیارم میگم که این چند وقت تمام کار هامو با موبایل انجام دادم و دست به لب تاپ نزدم
راستی با اینکه از لب تاپ خودمو محروم کرده بودم ولی با اینترنت گوشیم انیمه ی دیگری رو دیدم
وای خدا خیلی محشر بود!
خیلی!
عالی بود!
ن هر سب دارم خابشو میبینم!
میساکی خیلی دختر خوبیه!
خیلی !
به نظرم دختر عالی ایه!
درسته که یکم احساساتش ضعیفه ولی:
به نظرم از درون خیلی مهربونه
مظلومه
خانومه
زیاد حرف نمیزنه
دختر خوبیه
با اینکه این همه بهش ظلم کردن و بهش بی اعتنایی کردن و گفتن که تو مرده ی کلاسی ولی هیچی نگفت!

راستش به نظرم از همه نظر بهترین بود!
راستی من دلم میخواد شبیه میساکی بشم-_-
اقا همین فردا میرم رنگ مو میگیرم و موهامو از قهوه ای به سیاه تغییر میدم-_-
چشمامم دوتا لنز میزارم-_-
شاید با فتوشاپ روش کار کردم-_-
اه-_-
وای خدا نمیدونم نظرتون در مرود قیافه ی میساکی چیه ولی به نظر من چه از نظر شخصیت و قیافه و چه از نظر قیافه بهترینه^_^
توصیه میکنم حتما انیمشو ببینید فقط شب نبینید چون ممکنه قوه ی تخیلتون گل کنه و شب تا صبح تو خواب جیغ بزنید-_-
چند تا عکس و گیف ازش-_-
زیاد حوصله نداشتم تو نت بگردم-_-
شاید از تو سایتای ایرانی باشه چون من از تو قسمت تصاویر گوگل عکسارو گرفتم:/


http://uupload.ir/files/x9br_655f8b59901811cd8225ad57308eebdd50742955_hq.jpg

http://uupload.ir/files/4o74_8935168-1156-l.jpg

http://uupload.ir/files/qea7_ef8750f14806ab2534b7757523d74c56d6c261e9_hq.jpg

خب دیگه تمومید برید بگپید چون من چشمام شده قد نلبکی-_-

پ.ن:در حال حاضر دارم انیمه ی عشق دروغی رو میبینم


[ پنجشنبه 12 مرداد 1396 ] [ 11:29 ب.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ Comments () ]
ای بابا!

اقا قبول کنین دل کندن از نت خیلی سخته:/
این دیگه آخریــــــن آپ امروزمــــه!
یه چالش باحال-_-
توروخدا شرکت کنین تا من بر میگردم:/
مرسی...اه

http://uupload.ir/files/nezo_2222.png

موضوعات: چالش ،
برچسب ها: چالش ،
[ سه شنبه 10 مرداد 1396 ] [ 11:43 ق.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ Comments () ]
عشقم کشید آپ کنم-_-
سلام برو بچز-_-
گفتم اخرین آپ امروزمو هم بکنم و برم تا 2 روز بعد-_-
نمیدونم چه طور میخوام تحمل کنم-_-
حالا شاید یه هو با اینترنت موبایلم بیام نظراتو تایید کنم و برم-_-
راستی اینم یه دونه عکس از چشمای من-_-
نمیدونم چرا رنگ چشام نمیفته

http://uupload.ir/files/etpj_۲۰۱۷۰۷۲۸_۱۷۴۸۱۳.jpg

خو دیه اودافظ

موضوعات: عکس ، حرف ،
برچسب ها: عکس چشمام ،
[ سه شنبه 10 مرداد 1396 ] [ 11:36 ق.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
sim+
سلام بچه ها...
من احتمالا فردا و پس فردا نمیام وب
دیروز با برو بچز و مامانامون به غیر از مامان فاطمه رفتیم مدرسمون و ثبت نام کلاس هشتم کردیم و بعدشم رفتیم و لباسای مدرسمونو گرفتیم و هممون برگشتیم خونه هامون
راستش تو این چند روزه خیلی حجم اینترنت برای دیدن انیمه مصرف کردم برای همینم دو روز نیستم تا اینترنت جبران شه...
توروخدا این چند روز که من نیستم وقتی بر میگردم حداقل 30 تا نظر گذاشته باشین!
راستی فکر کنم به پستایی که اولای شروع وب گذاشتم ندیدین!
برین اونارو هم ببینین و نظراتونو توی همون مطلبا بهم بگین^_^
ممنن دوستای خوبم
خداحافظ تا دوروز دیگه
وقتی اومدم تمام اتفاقات این دو روزو بهتون میگم^_^
خداحافظ

http://uupload.ir/files/hz2y_v8c5_b612_20170731_120340.jpg

موضوعات: عکس ، خاطره ، حرف ،
[ سه شنبه 10 مرداد 1396 ] [ 09:16 ق.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
انیمه ی رقص با شیاطین...
سلام^_^
امروز انیمه ی رقص با شیاطینو تموم کردم:/
وای خدا عـــــاولی بود!
البته تهش نسبتا مضخرف بود:/
دختره از عشقش جدا شد بعد تو راه مدرسه شاد و خندون بود:/
برو بابا-_-
اه
لااقل دختره شیطان بودنو انتخواب میکرد بعد طی یک حرکت انتحاری با رم ازدواج کیکرد و میرفت سر زندگیش دیه بابا-_-
اه
ازرا هم که نگو-_-
برو بینیم باو-_-
دختره ی جن گیره تخسه مضخرف:/
اه
ولی در کل از رم خیلی خوشم اومد-_-
به نظر من انیمه ی باحالی بود ولی تهش خیلی مضخرف بود-_-
فقط گفتم بیام اینجا بگم که توصیه میکنم حتما ببینید^_^
راستی یه چیزی-_-
همین که رم و ریتسوکا کله هاشون نزدیک هم میشد من چشامو میبستم بعد اروم که باز میکردم و فیلمو میزدم عقب میفهمیدم که نه بابا +18 نداشت-_-
پس حواستون باشه :/
همین دیگه:/
اینم دوتا عکس از چند تا از شخصیتا(-_-) :

رم(خیلی خوش تیپ و خوشگله^_^)(شخصیت مورد علاقمه-_-)

http://uupload.ir/files/vi2o_14285892-4638-l.jpg

از شمت راست خود شما:
رِم(شیطانه-_-)
ریتسوکا
لیندو(بردار ناتنی ریتسوکا-_-)(در واقع پسر خالشهo_O)(خو آشامه دورگستo_O)


http://uupload.ir/files/0mva_cover.jpg

تنها انیمه ای بود که دختره تو داستان دست و پا چلفتیه خنگه ماست نبود-_-
البته بود ولی نسبت به بقیه ی انیمه هایی که دیدم بهتر بود:/
اودافس^_^

موضوعات: عکس ، حرف ، انیمه ،
[ یکشنبه 8 مرداد 1396 ] [ 02:30 ب.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
خوش حالم!
وای خدا!
ببخشید این پستو دیر گذاشتم!
تا الان داشتم شادی میکردم!
فاطمه قراره بره خونه ی مامان بزرگش چون مثل اینکه نشسته اونقد گریه کرده و خودشو زده بابا و مامانش گفتن باشه ولی باید بری پیش مامان بزرگت بمونی!
لباسا و مانتو و کتابای مدرست و خریداتم با دوستات برو ...
هیچی دیگه الان دارم از خوشحالی گریه میکنم!
راستی از مدرسه زنگ زدن گفتن روز دوشنبه ی این هفته ساعت 9 صبح باید بریم کتابا و لباسای مدرسمونو بگیریم و...
وای خدا!
راستی مدرسه از 15 شهریور شروع میشه^_^
کلی برای روز اول برنامه دارم^_^
خداحفظ^_^

http://uupload.ir/files/n24g_ed80b625ba988731661428c0d73d87cf_textpost-vogue-tumblr-frappe-quotes-tumblr_480-480.jpeg

موضوعات: عکس ، خاطره ، حرف ،
[ شنبه 7 مرداد 1396 ] [ 03:45 ب.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ Comments () ]
آخرین مطالب
صفحات وب