ما تو ماشین...!

پنجشنبه 1 تیر 1396 08:11 ق.ظ

نویسنده : ♡Sahel♡
-ارسال شده در-: عکس ، خاطره ، حرف ،
سلام
من الان با موبایلم اومدم وب!
دیشب به مامانم گیر دادم که من بسته ی اینترنت موخام!
اونم گفت باید از پول خودت خرج کنی
اخر چـــــــــــــرا!
هیچی دیگه الان فقط 10 تومن ته کیفمه اونم برای پول اژانسمه!
نگران نباشین نگران نباشین فردا ماه تموم میشه دوباره 300 تومن میره تو حسابم
خخخ
خب وللش بحث پولو
دیروز یهو مامانم بهم گفت میخوایم بریم...(یه شهره تو مازندران).
بعد من بهش گفتم پس چرا نظر منو نپرسیدین؟
گفت که میخواستیم سرپرایزت کنیم!
بعد بهش گفتم خودمون فقط میریم؟(من و مامان و بابا)
گفت رفتنیو تنها میریم اونجا.اونجاام میریم ویلامون و قراره توی راه یه توقف داشته باشیم و دوستمم همراهمون بیاد!
هیچی دیگه من که داشتم بال در میاوردم
خو شما ام اگه جای من بودین یهو بهتون میگفتن میخوایم بریم مسافرت اونم شمال بال در میاوردین دیگه!
ویییی دریا!
من دریا دوج دارمـــــ!
حالا این هیچی من فهمیدم دوست مامانم یه پسر داره که از من یه سال بزرگتره!
اسمش ش...(ببینید بچه ها من برای اسم بردن تو وبلاگم اول باید از اون شخص اجازه بگیرم مثلا من از کل اکیپ پرسیدم و اونا ام راضی بودن)
خب داشتم میگفتم من که داشتم بال در میاوردم رفتم به کل اکیپ اینو گفتم و بچه ها ام با فوش ازم استقبال کردن
بعدش رفتم لباسامو جمع کردم و برای موبایلم بسته گرفتم و وسایلو گذاشتیم تو ماشین و ...
اقا من اصلا دیشب خوابم نمیبرد!
نه اینکه خوابم نبره هــا!
کلا نمیتونستم برم توی خواب عمیق!
بلند شدم هنزفری رو گذاشتم تو گوشم و اهنگ گوش دادم تا کم کم خوابم برد!
صبحم نزدیک ساعت 6 راه افتادیم!
من که عاشق مسافرتم!
از همه بهتر اینکه میخوایم بریم یه شهر دریایی!
مامانم میگه قراره دوماشینه بریم.
ژووووووووون!
من عاشق درام!
چه کیفی کنم مــن!
وای ی ی ی
من میخوایم هر چه سریع تر برسیم!
اونجوری که محاسبه کردم با یه توقف در راه(تقریبا ساعت 1 میشه!)که به احتمال زیاد دوست مامانم مارو نگه میداره برای نهار ساعت 5 غروب میرسیم
البته هنوز معلوم نیست چند روز بمونیم چون هر لحظه ممکنه از بیمارستان به مامانم زنگ بزنن یا به بابام از محل کارش.دوست مامانم هم پرستاره ولی شرایط کاری اونو نمیدونم اما میدونم شوهرش مشاور املاک داره
پسرشم مثل من مدرسه ی نمونه درس میخونه
خخخ
وای ی ی ی ی
دریـــــا!
ویــــــــــــــــی!
دارم ذوق مرگ میشم!
الان من در صندلی پشت ماشین دراز کشیدم و روی خودمم پتو انداختم و دارم برای شما زر میزنم!
مامان و بابامم جلو نشستن و دارن با هم در مورد من حرف میزنن که تو تابستون چه کلاسایی برم!
خب دیگه بچه ها هر وقت رسیدیم خونه ی دوست مامانم براتون یه پست دیگه میزارم!
لباسای من الان:
 صاحل
 یه دونه بولیز استین بلند که مردا زیر کت میپوشن با شلوار لی و کلاه افتابی
فعلا خداحافظ

http://uupload.ir/files/4uyq_11111111111111111111111111111111.png



- نظرای نازتون-: comments
برچسب ها: دریا ، اکیپ خوشگلا ، مسافرت ،
-آخرین ویرایش-: پنجشنبه 1 تیر 1396 09:11 ق.ظ