رسیدیــــــم...!

پنجشنبه 1 تیر 1396 07:13 ب.ظ

نویسنده : ♡Sahel♡
-ارسال شده در-: خاطره ، حرف ، عکس ،
سلامی دوفاره!
ما الان در نزدیکی جایی هستیم که قراره برسیم!
من و شروین تازه از خواب بیدار شدیم
چه نقطه مشتراکی داریم باهم!
لامصب...!
خب دیگه من بعد از پست قبلی گرفتم کپیدم البته قبلش زیر پتو یکم تلگرام بازی کردم با کیمیا و بعد خوابیدم.
اول من بیدار شدم بعد شروین
نمیدونین چقد معصوم خوابیده بود بابام که گفت بیدارش گن دلم نمیومد!
نازی!
یادم باشه چند تا عکس ازش بگیرم برای کیمیا و اکیپ بفرستم
از الان میتونم صحنه ی ژووون ژوووووون کیمیا رو تصور کنم و صحنه ی واه واه فاطمه رو!
نازنینم که مثل همیشه نظاره گره!
خب داشتم میگفتم بعد از اینکه شروینو بیدار کردم دوباره نشستیم پای موبایل البته فقط من نشستم پای موبایل چون اون دفتری رو که من توش داستانامو میویسم(کلا همه ی داستانا اخه من داستان کوتاه زیاد مینویسم)رو برداشت و شروع کرد به خوندن الانم داره میخونه تقریبا ثلثشو خونده(کل دفترم 500 برگه که نزدیک 100 تاشو عصبانی شدم برگه هاشو کندم)
خب دیگه الان توی شهریم فردا احتمالا میخوایم بریم دریا و تا غروب میمونیم حالا اگه تونستم پست میزارم
خداحافظ
http://uupload.ir/files/vtjh_hgngmhnmhjjjjjjjjjjjjj.png



- نظرای نازتون-: Comments
برچسب ها: شروین ، دریا ، مسافرت ،
-آخرین ویرایش-: پنجشنبه 1 تیر 1396 07:29 ب.ظ