مسافرت ما...!

پنجشنبه 8 تیر 1396 08:20 ق.ظ

نویسنده : ♡Sahel♡
-ارسال شده در-: خاطره ، حرف ، عکس ،
سلام بر همگی!
ما این هفته کلا مسافرت بودیم(دیروز برگشتیم) و منم وبو بسته بودم و اخرین مطلبم هم برای دریا رفتنمونه
به جاش الان میخوام کل مسافرتمونو روز به روز در این پست بگم
خب دیگه برین بخونین!
پ.ن:چون دیشب دیر رسیدیم خونه از خشگی فقط به دوستام گفتم که اومدیم خونه!
96/4/3__خرید
 سلام
ماتوی این روز رفته بودیم خرید و از اونجایی که اگه من شیطونی نکنم تو دلم میمونه یکم از وسایل شیطونیمو همراه خودم برداشتم و موقع رفتن یواشکی گذاشتم تو کیف دستیم(یه لیوان کوچولو روغن مایع با یه قوطی تیله و یه قوطی دیگه پر از فلفل)
هیچی دیگه!
من اینا داشتم میذاشتم تو کیفم که شروین اومد گفت اینا چیه داری میزاری تو کیفت منم هی بهش میگفتم هیس ساکت باش الان مامانم میفهمه!
انگار کر شده بود
مامانم یهو اومد بالاسرم که صاحل اینا چیه داری میزاری تو کیفت و ...
نمیدونین چقد داد و بیداد و غرغر کرد!
اونقد ترسناک شده بود شروین رفت تو اشپزخونه و دوست مامانم هم رفت تو اتاقش و منو پیش یه مادر عصبانی تهنا گذاشت
بعد از یکم غرغر کردن وسایلامو برداشت گذاشت تو ساک مسافرتش و گفت که دیگه بهم نمیده
البته من بیدی نبودم که با این بادا بلرزم و موقع رفتن توی ماشین(یه ماشینه رفتیم) همه ی وسایلا رو برداشتم و گذاشتم تو کیف خودم
وقتی رفتیم خرید من یه شلوارک لی کوتاه گرفتم با یه مانتوی کوتاه و یه مانتوی بلند از اینایی که جلوش بازه و یه ساپورت و کفش کتونی و شال
البته به خاطر اینکه اگه دردسر میساختم مامانم منو میبرد تو پارک ول میکرد شیطونی نکردم
شروینم یه شلوار لی خرید با یه لباس نیم استین ابی
شبشم رفتیم رستوران
من و شروین پیتزا خوردیم و مامان من همبرگر سفارش داد و بابام هم هات داگ و بابا و مامان شروینم پیراشکی خوردن و برگشتیم 

 96/4/4__دریا
سلام
ما رفتیم دریا و بازم مسخره بازیای من و خندیدنای شروین و خط و نشون کشیدنای مامانم
خب داشتم میگفتم رفتیم دریا و بعد از کلی اب بازی رفتیم از رستوران صاحلیش کباب خوردیم و من و شروین بادبادک ساختیم و هواش کردیم و...
تهشم برگشتیم خونه و رفتیم حموم و کپیدیم

 96/4/5__شهربازی
 سلام
ما رفتیم شهربازی!
کلی کیف داد!
اولش من و شروین رنجر سوار شدیم و کلی جیغ و داد کردیم!

بعدشم از اینایی که از روی یه تخته ی پرش میپرن پایین روی تشکو امتحان کردیم
اخه من نمیفهمم چرا سه ساعت روی تخته ی پرش منتظر میمونن و میترسن!

ارتفاعی نداشت که!
البته بماند که مامانم بهم گفت میپری یه چیزیت میشه.اصلا نمیخواد بپری و...و حالا شروین پسره و...
اما خدایی ترس نداشت که
وقتی من رفتم دوتا بلیت بگیرم براش یارو کپ کرده بود 
اما من باز بلیتو گرفتم و با شروین از تخته رفتیم بالا و شروین گفت اول من برم یا تو؟
منم گفتم خودم میخوام اول برم و خودمو با اولین نگاه به پایین پرت کردم!
خیلیم هیجان نداشت!
من از روی کاناپه ی خونمون اینجوری میپرم
بعد از من شروین اومد و مامانم هم هی بهم میگفت چیزیت که نشد؟حالت خوبه؟
که به یک دعوای اساسی ختم شد و بستنی خوردیم و برگشتیم

 96/4/6__بازگشت
 سلام
صبح ساعت 9 راه افتادیم و به سمت خونه ی دوست مامانم حرکت کردیم.

توی راه فقط برای نهار وایسادیم و رفتیم رستوران و زرشک پلو و مرغ خوردیم و دوباره حرکت کردیم
وقتی رسیدیم خونه ی دوست مامانم ،دوست مامانم با کلی اسرار مارو شب اونجا نگه داشت و بالاخره شب موندیم.

 96/4/7__بازگشت دوباره!
دوست مامانم بزور مارو برای نهار نگه داشت و ما هم بعد از نهار بار و بندیلمونو جمع کردیم و اومدیم خونمون! 



- نظرای نازتون-: comments
برچسب ها: مسافرت ، شروین ، دوست مامانم ،
-آخرین ویرایش-: پنجشنبه 8 تیر 1396 09:31 ق.ظ