دوچرخه...

دوشنبه 26 تیر 1396 09:41 ق.ظ

نویسنده : ♡Sahel♡
-ارسال شده در-: خاطره ،
سلام
صبح با استرس از خواب بیدار شدم
هر چی فکر کردم چرا من بیدار شدم چیزی به ذهنم نرسید
دوباره میخواستم بخوابم که یه فکر دیوونه گی به ذهنم رسید
از اونجایی که توی وب یکی از دوستام به دوچرخه اشاره شده بود موبایلمو گرفتم زنگ زدم به کیمیا...
از اونجایی که میدونستم خوابه و مکالمات خوبی میشه تماسمونو گذاشتم روی ضبط
ضبط:
من:الووووووووووووووووووووو!
کیمیا:مَــــــــــــــرَض!
من:بی احساس
کیمیا:تو خیلی احساسات حالیته که لنگ صبح زنگ زدی به بهترین دوستت !
من:خیله خوب دیگه بابا!
کیمیا:خو بنال
من(با یه لحن سر حال):بیا بریم دوچرخه سواری
کیمیا:احمق...
و گوشی رو قطع کرد
منم بعد از قطع کردن ضبظ مکالمات گرفتم دراز کشیدم و فکر کنم نزدیک 10 دقیقه همینجوری بودم که صدای اس ام اس اومد
نگاه کردم دیدم کیمیاست
زده : ای دختر کثافت اشغال خر احمق منگل اسکل خیالت راحت شد دیگه خوابم نمیبره؟بیا دم در خونمون بریم پارک دوچرخه سواری و ورزش به فاطی هم اس دادم میگه نمتونه بیاد.به داداشمم بگم بیاد؟آب هم یادت نره بیاری.بای

یعنی من عاشق احساسات اول مکالمش شدم.بهش اس دادم که داداش خرستو ول کن بیا دوتایی بریم
و منتظر جوابش نموندم
 لباس پوشیدم و بلند شدم رفتم دوچرخمو برداشتمو تا سر کوچه ی خونه ی کیمیا رفتم که دیدم آماده جلوی در نشسته و سرش توی گوشیشه
منم دوچرخمو همون جا گذاشتم اروم اروم رفتم سمتش زدم پس کلش
ان چنان از جاش پرید که من گفتم همه جاش نجس شده
کلی فوشم داد و گفت که داداش خودت خرسه و منم گفتم من که داداش ندارم:/
هیچی دیگه رفت دوچرخشو برداشت و رفتیم دور پارک دور زدیم و ...
بعد نزدیک ساعت 9 اول رفتیم خونه ی کیمیاشون و دیدم داداشش بیدار شده و یکی خل بازی در اوردیم و بعد من اومدم خونمون و تا الانم بیکار بودم
لباسای من و کیمیا:

 صاحل کیمیا
از این لباس یه سره های لی با یه کلاه گپ شلوار لی تنگ کشی با مانتو لی کوتاه و شال سفید



- نظرای نازتون-: comments
-آخرین ویرایش-: دوشنبه 26 تیر 1396 10:04 ق.ظ