بهم نخندینـــا!
سلام
بهم نخندینـــا!
ولی بعد از گذاشتن پست قبلی رفتم لباسو که پوشیدم و ارایش کردم از خستگی خوابیدم
خخخ
راستی نظرسنجی جدید گذاشتم برین بشرکتیت
راستی بچه ها احتمالا ما هفته ی بعد میخوایم بریم مسافرت منم طبق عادت همیشکیم وبو غیر فعال میکنم تا برگزدم پس نگران نشین وقتی که یهو وب بسته شد
خب دیگه من میرم نهار بخورم خداحافظ

پ.ن:دیگه این مطلبو جدی نگیرید چون برای موبایلم بسته ی اینترنت گرفتم

موضوعات: حرف ،
برچسب ها: نظرسنجی ،
[ چهارشنبه 31 خرداد 1396 ] [ 01:59 ب.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
صبح...
سلام برو بچز!
اهنگارو دانلود کردین؟
من عاشق اون انگام!
خب حالا اهنگارو وللش ...
من اصلا حال و حوصله ندارم!
خوابم میاد
دیشب تا ساعت 3 صبح با اکیپ تو تلگرام چت میکردیم
دیگه اخراش قشنـــگ عصبای بیناییمو حس میکردم
خب امروز هیچ اتفاق تازه ای نیفتاده!
مثل همیشه مامانم که سر کاره بابامم که صبح اومد ولی دوباره رفت منم که تهنای تهنام!
اصلا حوصله ندارم زنگ بزنم به بچه ها بگم بیاین اینجا شاید الان برم اون لباس خوجله که با کیمیا خریدمو بپوشم و ارایش کنم و یکم قر بدم
خب دیه کاری ندارین؟
اودافظ

http://uupload.ir/files/16k2_untitled_image.png

موضوعات: حرف ، خاطره ، عکس ،
برچسب ها: رقص ، اکیپ خوشگلا ،
[ چهارشنبه 31 خرداد 1396 ] [ 11:04 ق.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
ژیــــــــــــــــــغـــ!
سلـام
تا الان خواب بودم!
مثل اینکه وقتی من خواب بودم کیمیا رفتش
خب اینا اهنگای مورد علاقه ی منن شما هم بگوشین

 میبوسم من لباتودانلود 
 شیداییدانلود 
 تکون بدهدانلود 
 وابستگی
دانلود 

پ.ن:این پست قرار بود دیروز گذاشته بشه ولی من یادم رفته بود از روی چرک نویس برش دارم

موضوعات: عکس ، حرف ، اهنگ ،
برچسب ها: اهنگ ،
[ سه شنبه 30 خرداد 1396 ] [ 08:58 ب.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
یا خدا!
وای بچه ها چقد تو نظرسنجی شرکت کردید!
ازتون ممنونم اصلا فکرشم نمیکردم!
دستتون درد نکنه با اینکه نمیتونید نظر بدید تو نظرسنجیم شرکت کردید و هر روز میاین وبمو میبینید!
خب اینم جواب نظرسنجی برای کسایی که شرکت نکردند!

http://uupload.ir/files/qb1q_untitled.png

شیطون بیا اینجا دستاتو باز کنم!
راستی یه نظر سنجی جدید گذاشتم برید شرکت کنید

موضوعات: حرف ، عکس ،
برچسب ها: نظرسنجی ،
[ سه شنبه 30 خرداد 1396 ] [ 11:40 ق.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
خیس شدن شلوار...!
سلام
بچه ها دیشب من و کیمیا روی زمین یه تشک پهن کردیم و ملافه کشیدیم رومون و لامپارو هم خاموش کردیم و من فلش کیمیا رو زدم به لب تاب و...
خب فیلم شروع شد و من همون صحنه ی اولش جیغ زدم
خو شما بگید اگه روی صحنه ی اول فیلم که قراره تیتراژ پخش بشه یهو یه جسد نیمه تجزیه شدرو ببینید نمیترسی؟!
کیمیا گفت من خودم هنوز فیلمشو ندیدیم ولی میگن+18ساله!
خب داشتیم میگفتیم فیلم شروع شد حالا حوصله ندارم کلا توضیح بدم ولی موضوع کلی این بوده:

یه زنه که اجنه تسخیرش  کردن شروع میکنه به اذیت کردن یه خونواده.اولش پدر خونوادرو میکشه اما چون بدون هیچ جراحتی فقط روحو از بدنش بیرون کشیده(من یاد ابرا کدابرای ولدمورت و دمنتورا افتادم)پلیسارو سردر گم میکنه.
همین جوری ادامه پیدا میکنه و...
خیلی وحشتناک بود!
توی صحنه ی مرگ پدره که زنش داره از قبرستون میاد بیرون یهو اون زنه که تسخیر شده با لباس سفید میاد و میگه بهتره مراقب خودتون باشی و از اون خنده ترسناکا میکنه و میره بین درختا
این صحنه حس کردم زیرم خیس شده فیلمو استپ کردم و یه نگاه که کیمیا انداختم که عین گچ سفید شده بود البته فکر کنم خودمم از اون بدتر بودم چون در حالت عادیم من رنگ در چهره ندارم
داشتم میگفتم همین که به کیمیا نگاه کردم دیدم روشو کرد سمت من و اروم گفت که خودشو خیس کرده
هیچی دیگه فیلمرو نتونستیم تا اخر ببینیم
ولی ماجرا اینجا تموم نشد
من اول به کیمیا گفتم که خاک تو سرت هم تشک و هم ملافمو تجس کردی و خودمو هم نجس کردی
بعد کیمیا به من گفت که نه خیرشم من فقط زیر خودم خیس شده تو هم حتما جیش کردی تو شلوارت
یه خورده که فکر کردم دیدم داره راست میگه و من خودم خودمو گلگون کردم
گفتیم اول کی بره حموم کیمیا گفت من مهمونم پس من اول میرم
منم گفتم که  تو اگه بری من کجا بشیم با این لباسای نجسم؟بهتره دوتایی با هم بریم تو حموم خودمونو بشوریم بعد من بیام پشت پرده تو اب بکشی خودت و لباس بپوشی و در بیای بعد من دوباره بیام تو خودمو اب بکشم در بیام
گفت باشه و رفتیم حموم
لامصب کیمیا از 100 تا پسرم هیز تره
میدونم و مطمئنم شوخی میکنه چون به خودشم میگه و البته بعدشم میگه که شوخی کردم ناراحت نشیا
خب داشتم میگفتم رفتیم حموم بعد از در اوردن لباسا دوتایی رفتیم تو وان حموم و خودمونو شستیم و بعد من رفتم پشت پرده ی حموم و کیمیا لباساشو در اورد و خودشو شست و لباسایی که من از قبل براش گذاشته بودم و پوشید و ...
خب دیگه همین جاتون خالی دیشب خیلی کیف داد!
مامانم که صبح اومد گفت شما دیشب چه قلطی میکردین تو خونه؟!
منم گفتم فیلم ترسناک دیدیم تشکو گلگون کردیم
قراره مامانم تشکارو بده برامون بشورن
راستی کیمیا تا غروب خونمونه بعد داداشش میاد دنبالش.
منم الان میخوام برم به برو بچز اکیپ بگم بیان این پستمو بخونن و دعوتشون کنم بیان خونمون تا این دفعه با هم خیس کنیم
خب دیگه راستی اینم لباساییه که من و کیمیا الان تنمونه:

 صاحل کیمیا
 شلوارک تاروی زانو ابی پر رنگ با تاپ بندی ابی فیروزه ای و موهامم بافته شده(با کیمیا از صبح تا حالا هی موهای همو باز می کنیم دوباره میبندیم!)
 شرتک سبز پر رنگ با این تاپایی که هیچی بند نداره و خالیه کلا و موهاشم دو گوشی بستم

خداحافظ

http://uupload.ir/files/bgr0_gjnxhgjmkgk,j_(3).png

موضوعات: عکس ، خاطره ،
برچسب ها: تشک ، کیمیا ، من ،
[ سه شنبه 30 خرداد 1396 ] [ 10:51 ق.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
گل تو کلم-_-
سلام
مثلا قرار بود من دیگه امروز نیام
خاک و گل دوتایی با هم تو فرق سرم
خب حالا بحث خاک بازی رو بیخی ...
بعد از اینکه کیمیا خستگی از تنش بیرون رفت بلند شدیم لباس پوشیدیم و من زنگ زدم به مامانم خبر دادم که میریم بیرون
هیچی دیگه راه افتادیم تو خیابون
لامصب سگ پر نمیزد!
خب معلومه که سگ پر نمیزنه چون بال نداره!
ها ها ها ها من چقد خوش مزم
خب داشتم میگفتم همینجوری هی تو خیابونا میچریدیم که یه لباس مجلسی خوجل ناس دیدم!
وایـــــــــــــــــــــــــــــــی نمیدونین چقد ناز بود!
بلند بود و پایینش پف پفی و استیناش بلند بود و لبه ی استینش از این دکمه دارا بود و پف داشت پشتشم کلا خالی بود فقط یه بند داشت از اون پشت گردنیا و رنگشم گل بهی بود!
دست کیمیا رو کشیدم بردمش تو مغازه...
چشتون روز بد نبینه مغازه داره از اون حاج اقاها بود
از اینایی که امر به معروف و نهی از منکرش زیاده
من اصلا به روی خودم نیاوردم و رفتم با کمال پرروی به یارو نگاه کردم و گفتم که اون لباسرو بدین من ببینم.اونم بدون هیچ حرفی رفت لباسرو داد دست من و رفتم تو اتاق پرو.
وایــــــــــی نمیدونین چقد ناز بود تو تنم اخه باعث میشد دیگه پوستم بیروح نباشه!
خب داشتم میگفتم لباسرو پوشیدم و بندشم بستم و از تو اتاق پرو اومدم بیرون که به کیمیا نشون بدم...
یارو همین منو دید اول استغفرالله گفت بعدشم سرشو کرد اونور
قربون خودم بشم که انقد خوشگلم!
کیمیا دهنش وا مونده بود هی پشت سر هم ازم تعریف میکرد منم خر کیف شدم گفتم میخرمش که کیمیا گفت تو پولتو از کجا میخوای بیاری منم گفتم عابر بانک دارم!
با همون لباسه رفتم جلو یارو گفتم که این لباسه چنده؟!
یارو سرشو برگردوند و گفت که برای دختری مثل شما این لباس مناسب نیسته و البته نتونست جملشو بگه چون من رو حرفش گفتم من همینو میخوام و اونم گفت...130 هزار تومـــــــــــن!
البته اونقد خوشگل بود حیفم اومد نخرمش و پولد دادم رفت!
میفمین؟
دادم رفت!
الان من تا اخر ماه چه گلی به سرم بگیرم؟!
خب بازم داشتم میگفتم لباسرو خریدم و اومدم بیرون بعدش رفتیم یه ذرت مکزیکی خوردیم و اومدیم خونه منم به مامانم اس ام اس دادم که چه قلطی کردم اونم برام فرستاد که ما هر ماه بهت 300 تومن پول تو جیبی میدیم.خودت باید از پولت مراقبت میکردی این به ما ربطی نداره!
خب اینم که از بدبختیمون !
وقتی اومدم خونه اولین کاری که کردم این بود که لباسرو بپوشم و باهاش قر بدم بعدشم یه فیلم از خودم و کیمیا گرفتم و گذاشتمش تو گروه اکیپ خوشگلا
اونام کلی تعریف کردن و ...
البته براشون جای تعجب بود که کیمیا پیشم مونده اخه من بهشون نگفته بودم
خخخخ
خب دیگه زیادی زر زدم بهتره برم تا این کیمیا لباس نازنینمو جر نداده!
خداحافظ
راستی فردا با خاطره ی خیس شدن شلوار صاحل و کیمیا به دلیل دیدن فیلم ترسناک همراه ما باشید
http://uupload.ir/files/fmt9_untitled.png


موضوعات: عکس ، خاطره ،
برچسب ها: لباس ، کیمیا ، اکیپ خوشگلا ،
[ دوشنبه 29 خرداد 1396 ] [ 08:19 ب.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
من و کیمیا
سلام بروبچز
چطو مطورین؟!
هان
هان 
هان 
هان!
وای به من که خیلی خوش گذشت!
الان کیمیا رو تخت من ولو شده
منم که دارم برای شما میتایپم
اولش که با هم ارایش کردیم و کلی سلفی گریفتیم
بعدشم رففتیم نهار خوردیم و تلوزیون دیدیم
اخرشم حوصلمون سر رفت گفتم بریم دفاع شخصی کار کنیم باهم
هیچی دیگه کیمیا اول اون از پشت به من حمله کنه من مچ دستشو گرفتم پرتش کردم رو تخت
یه بار دیگه ام من اومدم بپرم روی کیمیا بگیرمش جاخالی داد با مخ رفتم تو زمین
حالا زد و خوردامون زیاده حوصله ی تایپ نیست
حالا این هیچی یهو وسط دفاع من دیدم لباسم جر خورد
نه اینکه قبلشم خیلی پوشیده بود پوشیده تر شد
هیچی دیگه کیمیا کلی مسخره بازی در اورد و تا دو دقیقه پیش هی میگفت ژوووووووووون ژوووووووووون
کثافت
باز حالا خوبه من جلوی کیمیا اینجوری شدم
سر کلاس دفاع شخصی نازنین یهو شلوارش جر خورد
همون لحظه کلاس کنسل شد
درسته که از نظر بقیه ما اکیپمون خیلی بدحجابه ولی وضع ساپورتی که پاش بود خیلی فجیح و افتضاع بود!
درست از وسط خشتکش پاره بود تا روی غوزک پاش یعنی کلا باز بودا!
حالا جالب اینجاس شلوار اضافیم نداشت من بهش دامن صورتیمو دادم
اون روز همه مسخرش میکردیم
خب دیگه این پست احتمالا اخر امروزمه
بای 

http://uupload.ir/files/xtno_236x353_1441914678168790.jpg

موضوعات: خاطره ، عکس ، حرف ،
برچسب ها: کیمیا ، دفاع شخصی ، دامن ،
[ دوشنبه 29 خرداد 1396 ] [ 03:50 ب.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
وای...!
وای بچه ها مامانم چند دقیقه پیش زنگ زد و گفت که مجبوره به جای دوستش شیفت بیمارستان بمونه و شب خونه نمیاد بابامم که تا دیر وقت نمیاد شایدم همون جا سر کارش بخوابه منم به مامانم گفتم که پس من چیکار کنم تو خونه ؟گفت که زنگ بزنم به خاله ات بیاد پیشت؟ منم گفتم که نه به مامان کیمیا زنگ بزن بگو اگه میشه شب پیشم بمونه و اونم گفت باشه و بعد خبرشو برام اس ام اس میکنه.
وقتی رفتم به کیمیا گفتم اونم گفت که چقد خوب شد که چند تا فیلم ترسناک از قبلا تو کیفش مونده
هیچی دیگه چند لحظه بعد اس ام اس مامانم اومد که مامان کیمیا اجازه داده و منم یه دست لباس دادم دست کیمیا که مانتو و شلوارشو در بیاره و ...
وای بچه ها کیمیا میخواد امشب خونمون بمونه!
وای امشب چقد کیف میده!
+18 فکر نکنیدا...!
منظورم این بود که امشب تا صبح میشینیم فیلم ترسناک میبینیم و اونم چون داستان نویسیش خوبه میتونه تو نوشتن داستان دختران جادو کمکم کنه!
ویــــــــــــــی
اونگد خوشحالم که نگــــــو!
ویــــــــــــــــــــی!
میخوام برم لوازم ارایش و لاکامو بیارم خوجل کنیم!
خب دیگه خوشحالی بسه خداحافظ
راستی من عاشق توصیف کردن لباسم اینا هم لباساییه که من و کیمیا الان تنمونه:
 صاحل کیمیا
 از این تاپ بندیا که مثل نیم تنس(رنگ گل بهی)_شلوارک ستش(اونم گل بهیه)
 از این تاپایی که بنداشو باید پشت گردنت ببندی(نارنجی)_ساپورت تاروی زانوی مشکی



http://uupload.ir/files/kyqm_99999999999999999.png

موضوعات: عکس ، خاطره ، حرف ،
[ دوشنبه 29 خرداد 1396 ] [ 12:56 ب.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
رفتیم بیرون...
سلامی دوباره
ویــــــــــــــی اونقد حال داد رفتیم بیروووووون!
خیلی کیف داد
کلی مردم ازاری کردیم!
حالا الان توضیح میدم!
اولش که کیمیا و فاطمه و نازنین اومدن من زنگ زدم به مامانم و ازش اجازه گرفتم که با دوستام بریم بیرون
اونم گفت به شرطی که بلایی سر ملت نیارین
منم الکی گفتم باشه و گوشی رو قطع کردم!
بعدش رفتم پیش بروبچز که بگم اجازمو گرتم که دیدم بچه ها دارن وسایل مردم ازاری رو اماده میکنن که عبارت اندز:

یه کیف دستی اندازه ی کف دست تیله
یه قمقمه پر از روغن مایع
کلی ترقه های قرصی شکل ازونایی که میزنی فقط صدا میده!
شال های ابی رنگ(نشونه ی اکیپ!)

بعد از جمع کردن وسایلا گفتیم همشونو بین خودمون تقسیم کنیم
فاطمه گفت که من حوصله ندارم بار بیارم خودتون بردارین!
نازنینم گفت که پس من تیله هارو میارم
برای همینم ترقه هارو من گرفتم و قمقمرو کیمیا گرفت
بعدش من رفتم لباس پوشیدم و کارت عابر بانکمو برداشتم و بعد از بستن شالا به کمر و گردن و پوشیدن زدیم بیرون
پ.ن: اینا لباساییه که پوشیدیم:
 صاحل کیمیا نازنین فاطمه
 ساپورت مشکی کوتاه_مانتوی سفید کوتاه_شال مشکی رنگ_شال اکیپم به کمرم بستمشلوار لی تنگ یخی_مانتو ابی فیروزه ای تقریبا کوتاه_شال ابی اکیپیه شلوار لی تنگ کرمی_مانتو قهوه ای سوخته ی کوتاه_مقنقه کرمی رنگ_شال اکیپمونم دور گردنش بست ساپورت مشکی_ازین مانتو بلندا که جلوش بازه رنگ سفید مشکی_شال مشکی_شال اکیپو همینجوری شل و ول انداخت دور گردنش


اولش کیمیا گفت کجا بریم مردم ازاری که من گفتم بریم پارک اونجا هم مردم زیادن هم اگه گشنمون شد میریم یه چیزی کوفت کنیم که همشون گفتن باشه.
هیچی دیگه راه افتادیم سمت پارک که البته توی راه کلی توجه جلب میکردیم!
یه چند تا پسر هم سنمونم بودن که بهمون تیکه انداختن ولی ما با پررویی تمام جوری جوابشونو دادیم که بیچاره ها گرخیدن
خب داشتم میگفتم رفتیم پارک و همون موقع وارد شدن یه دختر و یه پسرو دیدیم که...
کیمیا که داشت اوقش میگرفت!
رفتیم پشت یه درخت قایم شدیم و اول شالامونو بستیم جلوی دهنمونو من ترقه هارو در اوردم
دیدم دیگه داره خیلی +18 میشه!
ترقرو با کبریت روشن کردم و بــــــــــنگ!
دقیقا افتاد بین پاهای اونا!
یه متر از هم فاصله گرفتن و ما هم زدیم به چاک
نازنین گفت من گشنمه که گفتیم باشه و رفتیم کافه ی توی پارک که دیدیم همون پسره که تو راه بهمون تیکه انداخته بود با دوستاش دارن میرن سمت کافه
نازنین گفت بسپرش به من!
رفتیم پشت یه درخت قایم شدیم و نازنین اروم تیله هارو پرت کرد و چند تاشو نگه داشت
یهو دیدم پسرا با مخ رفتن تو زمین!
نازنین تیله های دیگرو داد دست من و گفت که تو نشونه گیریت خوبه دقیاقه پرتشون کن که بخوره تو شکمشون
هیچی دیگه...
یکی یکی پشت سر هم میزدم تو شکمن پسرا!
وقتیم تیله ها تموم شد زدیم به چاک!
فاطمه میگفت دیگه نمیتونیم بریم اون کافه منم حوصله ی کتک کاری ندارم...
منم گفتم باشه و بعد از درست کردن شالا و بستنشون به کمر و گردن رفتیم به یه کافه که وسط شهره (خیلـــی گرون و با کلاسه!)و اونجا من یه کیک و شیرکاکائو خوردم و فاطمه بستنی توت فرنگی خورد و کیمیا اب میوه خورد و نازنینم یه کیک شکلاتی خورد که کلا شدن 160 هزار تومن!
منم کلا 200 بیشتر نداشتم !
گفتم اگه خودم حساب کنم که تا اخر ماه ته کیفم یه قرونم نمیمونه که دیدم بچه ها یکی یکی کیف پولاشونو در اوردن و هر کدوم خوراکیای خودشونو حساب کردن و منم رفتم برای خودم که 45 هزار تومن بودو حساب کردم و برگشتیم خونه.
البته از اونجایی که حال پیاده رفتن نداشتیم ماشین گرفتیم و کرایرو هم من حساب کردم.
(کیمیا تو کل راه گفت که من اصلا شیطونی نکردم و روغنا موند!)
الانم که در خدمت شمام!
نازنین و فاطمه همین الان رفتن و کیمیا هم داره تلوزیون میبینه!
فکر کنم تا ظهر که مامانم بیاد اینجا میمونه!
خب دیگه سر انگشتام صاف شد بس که تایپ کردم خداحافظ
http://uupload.ir/files/vool_111111111111111111111111111111114444444444444444444444444444.png

موضوعات: عکس ، خاطره ،
برچسب ها: خل بازی ، اکیپ ، مردم ازاری ،
[ دوشنبه 29 خرداد 1396 ] [ 11:24 ق.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
من
سلام
امروز صبح از فرط گرما بیدار شدم!
بعد از اینکه رفتم تو اشپزخونه و صبحونه خوردم زنگ زدم به بروبچز که بیان خونمون حوصلم سر نره(مامان من پرستاره و بابامم مهندس ساختمون هردوتاشون صبح زود ساعت 6 میرن سر کارشون تا شب)
اوناام از خداخواسته دارن میان اینجا،البته هنوز نرسیدن تو راهن
راستی بچه ها دیگه خداحافظ من میخوام برم زنگ بزنم به مامانم بگم احتمالا با بروبچز میریم بیرون بچرخیم خداحافظ
http://uupload.ir/files/kcm3_untitled_image.png

موضوعات: عکس ، حرف ،
برچسب ها: خیابون ، خل بازی ، دوستام ،
[ دوشنبه 29 خرداد 1396 ] [ 09:16 ق.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
آخرین مطالب
صفحات وب