الان...+عکس نوشته ی دهه هشتادی^_^
سیلام
امروز مامانم خونه نمیاد شیفت شب میمونه بیمارستان-_-
بابامم که طبق معمول شاید ساعت 3 یا 4 صبح بیاد یه سر بزنه بعد بره
خب منم چون حوصلم سر میره به اکیپ تلفن زدم و گفتم که بیان خونمون^_^
الانم اینجان^_^
قراره شب بمونن
کثافتا چتر وا کردن
خب داشتم میگفتم ، دوستای گلم نزدیک ساعت 11 اومدن و خدارو شکر با خودشون یه چمدون پر لباس اورده بودن که بپوشن اخه من حوصله نداشتم بهشون لباس بدم
خب بعد از اینکه اومدن با کلی کثافت کاری بهشون قهوه دادم(کل قهوه ها ریخت کف اشپزخونه-_-)و بعد از خوردن قهوه نازنین گفت بیاین بازی کنیم-_-
هیچی دیگه رفتیم توی حیاط پشتی خونمون که یه باغ خیلی بزرگ و درندشته تاب بازی کردیم و دنبال بازی کردیم و بعد دوباره اومدیم خونه که فاطمه گفت نهار چی بخوریم؟
منم گفتم زنگ میزنم بیرون پیتزا میگیرم-_-
هیچی دیگه برای نهار 4 تا پیتزای قارچ سفارش دادم 
لامصب انگار از سومالی برگشته بودیم
عین این وحشیا دویدیم درو باز کردیم که یاروعه که پیتزا اورده بود دهنش وا مونده بود
هیچی دیگه بعد از اوردن پیتزا توی خونه نوشابه و سس تند و سس شیرینو در اوردم که یه فکر وحشتناک به ذهنم رسید!
گرفتم سس تندو خالی کردم توی سس شیرین و درشو بستم و همش زدم(فقط من و کیمیا سس تند میخوریم)
هیچی دیگه یکم اب سرد ریختم توی یه پارچ و دو سه تا یخم انداختم داخلش برای احتیاط
همین که بردم سر میز عین وحشیا نوشابه و سس رو ازم گرفتن و همه با هم شروع کردیم به خوردن
اول نازنین سسرو گرفت و خالی کرد روی پیتزاش و بعدشم فاطمه و بعد کیمیا و منم که کلا سس تند دوس دارم برای همینم کلا قوطی سس رو خالی کردم
هیچی دیگه توی همین اولین گاز نازنین و فاطمه به سمت شیر اب شتافتند
اخه سسش خیلــــــی تند بوده(به دلیل اینکه خیلی وقت پیش خودمم توش فلفل خالی کرده بودم)
کیمیا صورتش قرمز شده بود
فاطمه و نازنین که دهنشونو شستن اومدن چند تا لیوان اب خوردن و بعد کلی فهشم دادن و نشستم با هر یه گاز از پیتزا یه لیوانم نوشابه خوردن و الانم من پای لب تابمم و فاطمه داره تلوزیون میبینه و کیمیا داره با موبایلش رمان میخونه و نازنینم رفته توی حیاط .
راستی بچه ها قراره شب بریم رستوران غذا کوفت کنیم حالا شب یا فردا براتون میزارم
راستی اینم لباسامونه
خدافس
 صاحل کیمیا فاطمه نازنین
 یه لباس از اینایی که کوتاهه و نافت دیده میشه به رنگ گلبهی-_-
یه شلوارک ورزشی
 یه تاپ بندی مشکی با شلوارک تا روی زانو به رنگ ابی فیروزه ای یه لباس نیمه استین صورتی با شلوارک صورتیتاپ بندی سبز با شلوار سبز

http://uupload.ir/files/x8hg_111.png

موضوعات: خاطره ، عکس ،
[ چهارشنبه 21 تیر 1396 ] [ 01:23 ب.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
ما تو ماشین...!
سلام
من الان با موبایلم اومدم وب!
دیشب به مامانم گیر دادم که من بسته ی اینترنت موخام!
اونم گفت باید از پول خودت خرج کنی
اخر چـــــــــــــرا!
هیچی دیگه الان فقط 10 تومن ته کیفمه اونم برای پول اژانسمه!
نگران نباشین نگران نباشین فردا ماه تموم میشه دوباره 300 تومن میره تو حسابم
خخخ
خب وللش بحث پولو
دیروز یهو مامانم بهم گفت میخوایم بریم...(یه شهره تو مازندران).
بعد من بهش گفتم پس چرا نظر منو نپرسیدین؟
گفت که میخواستیم سرپرایزت کنیم!
بعد بهش گفتم خودمون فقط میریم؟(من و مامان و بابا)
گفت رفتنیو تنها میریم اونجا.اونجاام میریم ویلامون و قراره توی راه یه توقف داشته باشیم و دوستمم همراهمون بیاد!
هیچی دیگه من که داشتم بال در میاوردم
خو شما ام اگه جای من بودین یهو بهتون میگفتن میخوایم بریم مسافرت اونم شمال بال در میاوردین دیگه!
ویییی دریا!
من دریا دوج دارمـــــ!
حالا این هیچی من فهمیدم دوست مامانم یه پسر داره که از من یه سال بزرگتره!
اسمش ش...(ببینید بچه ها من برای اسم بردن تو وبلاگم اول باید از اون شخص اجازه بگیرم مثلا من از کل اکیپ پرسیدم و اونا ام راضی بودن)
خب داشتم میگفتم من که داشتم بال در میاوردم رفتم به کل اکیپ اینو گفتم و بچه ها ام با فوش ازم استقبال کردن
بعدش رفتم لباسامو جمع کردم و برای موبایلم بسته گرفتم و وسایلو گذاشتیم تو ماشین و ...
اقا من اصلا دیشب خوابم نمیبرد!
نه اینکه خوابم نبره هــا!
کلا نمیتونستم برم توی خواب عمیق!
بلند شدم هنزفری رو گذاشتم تو گوشم و اهنگ گوش دادم تا کم کم خوابم برد!
صبحم نزدیک ساعت 6 راه افتادیم!
من که عاشق مسافرتم!
از همه بهتر اینکه میخوایم بریم یه شهر دریایی!
مامانم میگه قراره دوماشینه بریم.
ژووووووووون!
من عاشق درام!
چه کیفی کنم مــن!
وای ی ی ی
من میخوایم هر چه سریع تر برسیم!
اونجوری که محاسبه کردم با یه توقف در راه(تقریبا ساعت 1 میشه!)که به احتمال زیاد دوست مامانم مارو نگه میداره برای نهار ساعت 5 غروب میرسیم
البته هنوز معلوم نیست چند روز بمونیم چون هر لحظه ممکنه از بیمارستان به مامانم زنگ بزنن یا به بابام از محل کارش.دوست مامانم هم پرستاره ولی شرایط کاری اونو نمیدونم اما میدونم شوهرش مشاور املاک داره
پسرشم مثل من مدرسه ی نمونه درس میخونه
خخخ
وای ی ی ی ی
دریـــــا!
ویــــــــــــــــی!
دارم ذوق مرگ میشم!
الان من در صندلی پشت ماشین دراز کشیدم و روی خودمم پتو انداختم و دارم برای شما زر میزنم!
مامان و بابامم جلو نشستن و دارن با هم در مورد من حرف میزنن که تو تابستون چه کلاسایی برم!
خب دیگه بچه ها هر وقت رسیدیم خونه ی دوست مامانم براتون یه پست دیگه میزارم!
لباسای من الان:
 صاحل
 یه دونه بولیز استین بلند که مردا زیر کت میپوشن با شلوار لی و کلاه افتابی
فعلا خداحافظ

http://uupload.ir/files/4uyq_11111111111111111111111111111111.png

موضوعات: عکس ، خاطره ، حرف ،
برچسب ها: دریا ، اکیپ خوشگلا ، مسافرت ،
[ پنجشنبه 1 تیر 1396 ] [ 09:11 ق.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
صبح...
سلام برو بچز!
اهنگارو دانلود کردین؟
من عاشق اون انگام!
خب حالا اهنگارو وللش ...
من اصلا حال و حوصله ندارم!
خوابم میاد
دیشب تا ساعت 3 صبح با اکیپ تو تلگرام چت میکردیم
دیگه اخراش قشنـــگ عصبای بیناییمو حس میکردم
خب امروز هیچ اتفاق تازه ای نیفتاده!
مثل همیشه مامانم که سر کاره بابامم که صبح اومد ولی دوباره رفت منم که تهنای تهنام!
اصلا حوصله ندارم زنگ بزنم به بچه ها بگم بیاین اینجا شاید الان برم اون لباس خوجله که با کیمیا خریدمو بپوشم و ارایش کنم و یکم قر بدم
خب دیه کاری ندارین؟
اودافظ

http://uupload.ir/files/16k2_untitled_image.png

موضوعات: حرف ، خاطره ، عکس ،
برچسب ها: رقص ، اکیپ خوشگلا ،
[ چهارشنبه 31 خرداد 1396 ] [ 11:04 ق.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
گل تو کلم-_-
سلام
مثلا قرار بود من دیگه امروز نیام
خاک و گل دوتایی با هم تو فرق سرم
خب حالا بحث خاک بازی رو بیخی ...
بعد از اینکه کیمیا خستگی از تنش بیرون رفت بلند شدیم لباس پوشیدیم و من زنگ زدم به مامانم خبر دادم که میریم بیرون
هیچی دیگه راه افتادیم تو خیابون
لامصب سگ پر نمیزد!
خب معلومه که سگ پر نمیزنه چون بال نداره!
ها ها ها ها من چقد خوش مزم
خب داشتم میگفتم همینجوری هی تو خیابونا میچریدیم که یه لباس مجلسی خوجل ناس دیدم!
وایـــــــــــــــــــــــــــــــی نمیدونین چقد ناز بود!
بلند بود و پایینش پف پفی و استیناش بلند بود و لبه ی استینش از این دکمه دارا بود و پف داشت پشتشم کلا خالی بود فقط یه بند داشت از اون پشت گردنیا و رنگشم گل بهی بود!
دست کیمیا رو کشیدم بردمش تو مغازه...
چشتون روز بد نبینه مغازه داره از اون حاج اقاها بود
از اینایی که امر به معروف و نهی از منکرش زیاده
من اصلا به روی خودم نیاوردم و رفتم با کمال پرروی به یارو نگاه کردم و گفتم که اون لباسرو بدین من ببینم.اونم بدون هیچ حرفی رفت لباسرو داد دست من و رفتم تو اتاق پرو.
وایــــــــــی نمیدونین چقد ناز بود تو تنم اخه باعث میشد دیگه پوستم بیروح نباشه!
خب داشتم میگفتم لباسرو پوشیدم و بندشم بستم و از تو اتاق پرو اومدم بیرون که به کیمیا نشون بدم...
یارو همین منو دید اول استغفرالله گفت بعدشم سرشو کرد اونور
قربون خودم بشم که انقد خوشگلم!
کیمیا دهنش وا مونده بود هی پشت سر هم ازم تعریف میکرد منم خر کیف شدم گفتم میخرمش که کیمیا گفت تو پولتو از کجا میخوای بیاری منم گفتم عابر بانک دارم!
با همون لباسه رفتم جلو یارو گفتم که این لباسه چنده؟!
یارو سرشو برگردوند و گفت که برای دختری مثل شما این لباس مناسب نیسته و البته نتونست جملشو بگه چون من رو حرفش گفتم من همینو میخوام و اونم گفت...130 هزار تومـــــــــــن!
البته اونقد خوشگل بود حیفم اومد نخرمش و پولد دادم رفت!
میفمین؟
دادم رفت!
الان من تا اخر ماه چه گلی به سرم بگیرم؟!
خب بازم داشتم میگفتم لباسرو خریدم و اومدم بیرون بعدش رفتیم یه ذرت مکزیکی خوردیم و اومدیم خونه منم به مامانم اس ام اس دادم که چه قلطی کردم اونم برام فرستاد که ما هر ماه بهت 300 تومن پول تو جیبی میدیم.خودت باید از پولت مراقبت میکردی این به ما ربطی نداره!
خب اینم که از بدبختیمون !
وقتی اومدم خونه اولین کاری که کردم این بود که لباسرو بپوشم و باهاش قر بدم بعدشم یه فیلم از خودم و کیمیا گرفتم و گذاشتمش تو گروه اکیپ خوشگلا
اونام کلی تعریف کردن و ...
البته براشون جای تعجب بود که کیمیا پیشم مونده اخه من بهشون نگفته بودم
خخخخ
خب دیگه زیادی زر زدم بهتره برم تا این کیمیا لباس نازنینمو جر نداده!
خداحافظ
راستی فردا با خاطره ی خیس شدن شلوار صاحل و کیمیا به دلیل دیدن فیلم ترسناک همراه ما باشید
http://uupload.ir/files/fmt9_untitled.png


موضوعات: عکس ، خاطره ،
برچسب ها: لباس ، کیمیا ، اکیپ خوشگلا ،
[ دوشنبه 29 خرداد 1396 ] [ 08:19 ب.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
من و دوستام
سلامی دوباره
داشتم تو اینترنت عکس دختر میدیدم برای پروفایل که یه لینک تو گوگل توجهمو جلب کرد
نوشته بود بی حجابی در ایران
واردش که شدم عکس دخترایی با هیکل زشت و مثل گوریلو گذاشته بودن که یه خلوار ارایشم کرده بودن و لباشونم عین بادکنک کرده بودن!
من که داشت حالم به هم میخورد
وقتی عکسارو تا اخر دیدم طبق عادت همیشگیم رفتم تا نظرات ملت همیشه حاظرو ببینم
بیشترشون به کسایی که ساپورت میپوشن فوش داده بودن و بقیشونم گفته بودن که فقط چادر و فقط چادر و...
منم عصبانی شدم و رفتم تو نظراتش به چادریا فوش دادم
درسته که به احتمال زیاد مدیر سایت نظرمو تایید نمیکنه ولی حداقل حرسمو خالی کردم!
راستش من خیلی ناراحت شدم که حجابو فقط تو چادر میبینن و میگن مانتویی ها بدحجابن
مثلا من و دوستام وقتی میریم بیرون همیشه شلوار لی تنگ یا ساپورت میپوشیم با مانتو کوتاهو یه شال
ولی حاظرم قسم بخورم که ما حتی وقتی بزرگم بشیم بیشتر از رژ لب و خط چشم ارایش نمیکنیم
و خب من و دوستام هممون کلاس دفاع شخصی اونم مخطلت رفتیم.
اکثر وقتا تو کلاس پسرا از گروه ما دخترا کتک میخورن حتی پارسال یه دختره اونقدر محکم به دست پسره ضربه زده بود که دست پسره ترک برداشته بود
در هر حال فکر نکنید که ما دخترا لوسیم و نیاز به مراقبت داریم.
در ضمن من و دوستام وقتی تنهایی میریم بیرون سعی میکنیم از کوچه های تنگ و خلوت نریم نه اینکه بترسیما چون ما احتیاط میکنیم اما همیشه برای حمله اماده ایم
کلاس هفتم که بودم(ما دبیرستان دوره ی اول و دوم نمونه دولتی درس میخونیم)یه چند تا پسر اومده بودن تا به دخترای بزرگ تر شماره بودن(خیلــی سوسول بودن از اونایی که میزدی به پاشون فسشون در میومد).
هیچی دیگه یکیشون یه دختره رو گیر اورده بود ما ام که همیشه اماده ایم
دیویدیم رفتیم سمت دختره (ما اکیپمون یه نشونه داره اونم شال ابی رنگه که همیشه به گردنمون بستس موقعی که اتفاقی میفته و ما برای کمک میریم با این صورتمونو میبندیم مثلا یارو نتونه شناساییمون کنه میدونم فیلم پلیسی زیاد میبینیم!)پسره اول یکم مارو مسخره کرد و گفت که شما جوجه ها برین با عروسکاتون بازی کنید و البته نتونست حرفشو کامل بزنه چون کیمیا با ارنج زده بود تو دماغش و دست دختره رو گرفتیم و فرار کردیم .
وقتی رفتم خونه و اینو به بابام گفتم گفت که چقد خوبه همتون دفاع شخصی بلدین اینطوری میتونین به بقیه ام کمک کنید 
البته بعدش گفت که چه قدر خوبه با شالاتون صورتتونو پوشونده بودین چون به احتمال زیاد با اون ضربه ای که از کیمیا خورده میرفت دوستاشو میفرستاد دنبالتون تا یه بلایی سرتون بیارن
و اینگونه بود خاطره ی ما از ضرب و شتم
http://uupload.ir/files/j0v_untitled_image.png

موضوعات: عکس ، خاطره ، حرف ،
[ یکشنبه 28 خرداد 1396 ] [ 12:52 ب.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
آخرین مطالب