چرا...؟
سلام بچه ها
شاید الان براتون جای سوال باشه که چرا من چند روزه پست نذاشتم
و من الان دلیلشو میگم
من یکی از دستام در رفته و یکی از پاهام هم پیچ خورده!
الانم روی تختم تمرگیدم !
این اتفاق توی کلاس دفاع شخصی افتاد
داشتم با یه پسره مبارزه میکردم یهو فاطمه صدام کرد منم حواسم پرت شد پسره هم دسمو کشید و بهش ضربه زد و دستم در رفت ولی من با کلی درد ادامه دادم و مبارزم که تموم شد البته به خاطر دست مصدومم من باختم و موقعی که میخواستیم از باشگاه بیایم بیرون نازنین برام زیر پایی گرفت منم چشام تار شد افتادم و پامم پیچ خورد!
یعنی بد بختی پشت بدبختی...!
هیچی دیگه منم با کلی درد نتونستم برم خونه (همه ی اعضای باشگاه چه دختر چه پسر اومده بودن بالای سرم تا ببینن چی شده؟!)و فاطمه هم با موبایلش زنگ زد به مامانم و وضعیت منو گفت و مامانم با ماشینمون اومد دنبالم و منو برد بیمارستان و دست و پاهامو اتل بستن
هیچی دیگه بعدشم که رفتیم خونه و روز بعدشم کیمیا و نازنین و فاطمه با مامان باباهاشون اومدن ایادت من دست و پا شکسته و بچه ها با کلی عنتر بازی از دلم در اوردن و بعدشم رفتن ولی من از اونجایی که تایپ کردن با موبایل برام سخته(من راست دستم و دست راستم در رفته بود که دتدر جا انداختش!)تنبلیم اومد وضعیتمو بهتون بگم ولی امروز صبح اومدم بهتون بگم و اینم وبم که این وبمو نمیبندم مگر شرایط استراری!
خب دیگه اودافظ!


http://uupload.ir/files/943n_0.707692001294578644_taknaz_ir.jpg

موضوعات: عکس ، خاطره ، حرف ،
[ سه شنبه 13 تیر 1396 ] [ 08:41 ق.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
من و کیمیا
سلام بروبچز
چطو مطورین؟!
هان
هان 
هان 
هان!
وای به من که خیلی خوش گذشت!
الان کیمیا رو تخت من ولو شده
منم که دارم برای شما میتایپم
اولش که با هم ارایش کردیم و کلی سلفی گریفتیم
بعدشم رففتیم نهار خوردیم و تلوزیون دیدیم
اخرشم حوصلمون سر رفت گفتم بریم دفاع شخصی کار کنیم باهم
هیچی دیگه کیمیا اول اون از پشت به من حمله کنه من مچ دستشو گرفتم پرتش کردم رو تخت
یه بار دیگه ام من اومدم بپرم روی کیمیا بگیرمش جاخالی داد با مخ رفتم تو زمین
حالا زد و خوردامون زیاده حوصله ی تایپ نیست
حالا این هیچی یهو وسط دفاع من دیدم لباسم جر خورد
نه اینکه قبلشم خیلی پوشیده بود پوشیده تر شد
هیچی دیگه کیمیا کلی مسخره بازی در اورد و تا دو دقیقه پیش هی میگفت ژوووووووووون ژوووووووووون
کثافت
باز حالا خوبه من جلوی کیمیا اینجوری شدم
سر کلاس دفاع شخصی نازنین یهو شلوارش جر خورد
همون لحظه کلاس کنسل شد
درسته که از نظر بقیه ما اکیپمون خیلی بدحجابه ولی وضع ساپورتی که پاش بود خیلی فجیح و افتضاع بود!
درست از وسط خشتکش پاره بود تا روی غوزک پاش یعنی کلا باز بودا!
حالا جالب اینجاس شلوار اضافیم نداشت من بهش دامن صورتیمو دادم
اون روز همه مسخرش میکردیم
خب دیگه این پست احتمالا اخر امروزمه
بای 

http://uupload.ir/files/xtno_236x353_1441914678168790.jpg

موضوعات: خاطره ، عکس ، حرف ،
برچسب ها: کیمیا ، دفاع شخصی ، دامن ،
[ دوشنبه 29 خرداد 1396 ] [ 02:50 ب.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
من و دوستام
سلامی دوباره
داشتم تو اینترنت عکس دختر میدیدم برای پروفایل که یه لینک تو گوگل توجهمو جلب کرد
نوشته بود بی حجابی در ایران
واردش که شدم عکس دخترایی با هیکل زشت و مثل گوریلو گذاشته بودن که یه خلوار ارایشم کرده بودن و لباشونم عین بادکنک کرده بودن!
من که داشت حالم به هم میخورد
وقتی عکسارو تا اخر دیدم طبق عادت همیشگیم رفتم تا نظرات ملت همیشه حاظرو ببینم
بیشترشون به کسایی که ساپورت میپوشن فوش داده بودن و بقیشونم گفته بودن که فقط چادر و فقط چادر و...
منم عصبانی شدم و رفتم تو نظراتش به چادریا فوش دادم
درسته که به احتمال زیاد مدیر سایت نظرمو تایید نمیکنه ولی حداقل حرسمو خالی کردم!
راستش من خیلی ناراحت شدم که حجابو فقط تو چادر میبینن و میگن مانتویی ها بدحجابن
مثلا من و دوستام وقتی میریم بیرون همیشه شلوار لی تنگ یا ساپورت میپوشیم با مانتو کوتاهو یه شال
ولی حاظرم قسم بخورم که ما حتی وقتی بزرگم بشیم بیشتر از رژ لب و خط چشم ارایش نمیکنیم
و خب من و دوستام هممون کلاس دفاع شخصی اونم مخطلت رفتیم.
اکثر وقتا تو کلاس پسرا از گروه ما دخترا کتک میخورن حتی پارسال یه دختره اونقدر محکم به دست پسره ضربه زده بود که دست پسره ترک برداشته بود
در هر حال فکر نکنید که ما دخترا لوسیم و نیاز به مراقبت داریم.
در ضمن من و دوستام وقتی تنهایی میریم بیرون سعی میکنیم از کوچه های تنگ و خلوت نریم نه اینکه بترسیما چون ما احتیاط میکنیم اما همیشه برای حمله اماده ایم
کلاس هفتم که بودم(ما دبیرستان دوره ی اول و دوم نمونه دولتی درس میخونیم)یه چند تا پسر اومده بودن تا به دخترای بزرگ تر شماره بودن(خیلــی سوسول بودن از اونایی که میزدی به پاشون فسشون در میومد).
هیچی دیگه یکیشون یه دختره رو گیر اورده بود ما ام که همیشه اماده ایم
دیویدیم رفتیم سمت دختره (ما اکیپمون یه نشونه داره اونم شال ابی رنگه که همیشه به گردنمون بستس موقعی که اتفاقی میفته و ما برای کمک میریم با این صورتمونو میبندیم مثلا یارو نتونه شناساییمون کنه میدونم فیلم پلیسی زیاد میبینیم!)پسره اول یکم مارو مسخره کرد و گفت که شما جوجه ها برین با عروسکاتون بازی کنید و البته نتونست حرفشو کامل بزنه چون کیمیا با ارنج زده بود تو دماغش و دست دختره رو گرفتیم و فرار کردیم .
وقتی رفتم خونه و اینو به بابام گفتم گفت که چقد خوبه همتون دفاع شخصی بلدین اینطوری میتونین به بقیه ام کمک کنید 
البته بعدش گفت که چه قدر خوبه با شالاتون صورتتونو پوشونده بودین چون به احتمال زیاد با اون ضربه ای که از کیمیا خورده میرفت دوستاشو میفرستاد دنبالتون تا یه بلایی سرتون بیارن
و اینگونه بود خاطره ی ما از ضرب و شتم
http://uupload.ir/files/j0v_untitled_image.png

موضوعات: عکس ، خاطره ، حرف ،
[ یکشنبه 28 خرداد 1396 ] [ 11:52 ق.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
آخرین مطالب