ای بابا-__-
سلام^^
امروز روز خوبی بود:/
معلم علوممون درس داد و کل یجزوه داد و از بعضی ها پرسید^^
از من نپرسید^^
به درک:/
اصلا آمادگی امتحان نداشتم آخه-__-
هیچی بلد نبودم
حالا علوم رو ولش کنید^^
بنده از روی شاخه درخت افتادم:/
از درخت رفتم بالا و داشتم حیاط رو دید میزدم که پایین شلورام گیر کرد به یه شاخه کوچیک و بنده از روی درخت پرت شده پایین و عین لواشک پخش شدم:/
هنوزم پاهام درد میکنه:/
حس میکنم امسال حوصله هیچ چی رو ندارم:/
حتی دیگه حوصله وب رو هم ندارم:)
ولی ولش کن بابا-__-
من حالم مهم نیست-__-
مهم دوستای نتیمه که اگه من برم شاید ناراحت بشن^^
راستی فردا امتحان ریاضی داریم^^
ولی من هیچ گـ*ـهـ*ـی نخوردم برای فردا
ولی اشکال نداره چون بلدم-__-
راستی یکی از آزوهام اینه که اونقد نظر برای تایید داشته باشم که نتونم همشونو تایید کنم:/
راستی من دنبال یه انیمه خوب ام که ببینم:/
توروخدا معرفی کنید-__-
دیگه خدافس^^

موضوعات: حرف ، خاطره ، انیمه ،
برچسب ها: مدرسه ، انیمه ، ریاضی ،
[ یکشنبه 30 مهر 1396 ] [ 05:46 ب.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
هلو:/
سلام بر دوستان نیمه راه-___-
چند روز نبودم و هیچ کس نظر نذاشته بود برام:/
راستشو بخواین این چند روز کلی امتحان داشتیم-___-
فارسی و ریاضی و علوم:/
از 3 تا درس با هم:/
هر درس 20 تا سوال بود:/
احتمالا چند روز دیگه بهمون میگن چقد امتحانو ریدیم-___-
منکه به شخصه اثلا هیچ امیدی ندارم:(
اخه سرما خوردم و از یه طرف هم دلپیچه و حالت تهوع و سر درد و پا درد و از یه طرف هم خوابم میومد و ...
کلا یه وضعی بود-___-
ولی شاید هم خوب داده باشم^^
در هر حال نمیدونم چرا دیگه حس وب نیست:(
فاطمه که نیست:(
یلدا هم که اینترنتشون تموم شده:(
آدرس وب دینا رو هم که گم کردم و خودشم که نیست:(
زهراام که کلا غیب شده:(
مبینا(دنیای گوگولی مگولی ما)هم که به خاطر مدرسه دیر به دیر میاد و نظراتو هم که جواب نمیده:(
مبینا(دختر شیطون)هم که گفت به خاطر مدرسه ها دیر به دیر میاد و نظراتو جواب میده:(
دختر بهشتی هم که تیزهوشانیه و درساش حتما خیلی سنگینه و...
و در هر حال اونم نیست:(
واقعا دلم گرفته:(
هیچ وقت انقد ناراحت نشده بودم:(
همه رفتن:(
البته مهتاب جون هست^^
اما اون فقط یه نفره:(
راستی من انیمه نوراگامی رو دیدم^^
خیلی قشنگ و خنده دار بود^^
یاتو خیلی قشنگه^^
مخصوصا چشاش^^
ولی نمیدونم چرا هر وقت به چشای آبیش زل میزنم دلم میگیره:(
راستی حمله به تایتان رو از اول دیدم^^
گذشته لیوای رو هم همینطور^^
اگه کسی حمله به تایتان رو دیده لطفا گذشته لیوای رو هم ببینه^^
بعد دوباره انیمرو ببینه^^
اینجوری معنی رفتار ها و حرفای لیوای رو میفهمه:)
به شخصه خیلی برام جالب بود^^
حوصله ندارم براتون توضیح بدم چون خیلی طول میکشه:/
راستی حس میکنم این پستم یکم غمگینه:(
ولش کن اصلا-___-
راستی چه خبرا؟
چیکارا میکنین؟
من اصلا حال شیطونی نداشتم ولی امروز زنگ تفریح تمام گل های توی باغچه جلوی مدرسمونو گندم:/
نمیدونم چرا؟
ولی اصلا حوصله نداشتم^^
و یه چیز دیگه^^
قراره توی مدرسمون مسابقه داشته باشیم^^
مسابقات علمی و ورزشی^^
من و کیمیا و فاطمه و نازنین هم توی ورزشی شرکت کردیم^^
و همینطور مسابقه والیبال^^
فردا مسابقه داریم^^
امیدوارم برنده بشیم^^
تیم هامون 6 نفرست^^
5 نفر توی زمین و یک نفر ذخیره^^
فکر کنم زیادی زر زدم:/
راستی دینا جون اگه داری این پست رو میخونی لطفا آدرس وب خاطراتتو بهم بگو^^
راستی اگه کاری داشتین من هسدما^^
خداحافظ

موضوعات: حرف ، خاطره ، انیمه ،
برچسب ها: انیمه ، نوراگامی ، مدرسه ، یاتو ،
[ دوشنبه 24 مهر 1396 ] [ 04:17 ب.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
سیلوووم^^
سیلووووووم عشقام
خوبین خوشین؟
همه دست جیغ هورااااا!
گل سر سبد نت!
ماه شب چارده!
جیگر!
عسل!
گل!
خوشجلتون اومد!
بسه بابا بسه!
اون عقبیا صدای سوتاشون نمیاد
خب دیگه بسته-_-
اومدم بگم که مدرسه خیلی کسل کننده شده:/
اه-_-
امروز 2 تا امتحان داشتیم:/
فارسی و عربی-_-
از عربی متنفرم:/
اوق:/
هنوز نمیدونم عربی چند شدم ولی فارسی چون فقط 10 تا سوال بود معلم سریع تصحیح کردش و بهمون نمراتمون رو گفت:/
بنده 18/5 شدم:/
از فارسی متنفـــــرم!!!!
اخه چرا انقد کم شدم
البته فکر نکنم اونقدرا هم بد باشه ولی من نفر چهارم شدم تو کلاس-_-
نفر اول نازنین شد:/ (19/75)
نفر دوم یه دختر دیگه که نمیتونم اسمشو بگم:/ (19)
نفر سوم هم کیمیا شد:/ (18/92)
فاطمه هم نمره اش فقط 25 صدم با من اختلاف داشت و شد پنجم
یعنی من عاشق اون 18/92 کیمیا ام
هنوزم تو بهت و حیرتیم که معلممون چطوری بهمون نمره داد که اون اینجوری شد
اصلا مگه همچین چیزی امکان داره؟
راستی برای چی انقد نظراتتون کمه؟:/
درسته که من برای نظر پست نمیزارم ولی حداقل میتونین 2 تا برام نظر بزارین تا روحیه بگیرم دیگه-_-
راستی شماام بگین با مدرسه ها چه کردین^^
بالاخره این هفته،هفته اول بود دیگه^^
راستی اگه دیدین به نظراتتون جواب ندادم بدونین اینترنتمون ته کشیده:/
اخه خادم سیاه رو کامل 3 فصلشو تموم کردم و تمام قسمت های ویژه شم از دیروز تا الان کامل دیدم:/
دیگه اودافظ^^
http://uupload.ir/files/xd4_2_(8).jpg

موضوعات: انیمه ، عکس ، خاطره ،
برچسب ها: خادم سیاه ، انیمه ، مدرسه ، عربی ،
[ چهارشنبه 5 مهر 1396 ] [ 03:59 ب.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
هلووووو...^^
سلام^_^
امروز روز خیلی خوبی بود^^
معلم ریاضیمون امروز ازمون یک عدد کوئیز گرفت که نمره کامل شدم
و اینکه امسال ورزش پایه هشتم مدرسمون ژیمناستیکه:/
به نظرم خیلی مسخرست-____-
البته معلم ورزشمون بهمون گفته که باهامون به غیر از ژیمناستیک چابکی و سرعت هم کار میکنه^^
بنده هم که اصلا مادرزادی ژمناستیک کارم:/
امروز با اینکه ورزش نداشتیم ولی معلم ورزشمون بقیه زنگ ریاضی رو بعد از کوئیز گرفت و از ما تست ورزش گرفت^^
من تونستم 10 دقیقه و 37 ثانیه بدون توقف بدوم:/
و اینکه اومدم بالانس بزنم کیمیا از جلوم در اومد و با هم پخش زمین شدیم
کف پامم که صاف نیست:/
انعتاف بدنیمم که عالیه:/
دویدن سرعت هم که از همه بچه های کلاسمون بهتر شدم
البته الان یادم نمیاد چند شدم-_____-
در کل به نظرم بد نبود ولی توی دویدن استقامت یه بار پام پیچ خورد و برای همینم تا اخر لنگ میزدم-____-
راستی چرا نظر نمیدین؟:/

http://s9.picofile.com/file/8307317726/2_8_.png

موضوعات: خاطره ،
برچسب ها: مدرسه ، ژیمناستیک ،
[ یکشنبه 2 مهر 1396 ] [ 03:00 ب.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
خل بازی...
سلام^_^
امروز صبح زود از خواب بیدار شدم و دیدم که کاری ندارم برای همینم رفتم تو گروه تلگرام و دیدم که همه ی بچه ها انلاینن و قرار گذاشتیم که فردا بریم بیرون و من گفتم که پس الان چیکار کنیم؟
کیمیا هم گفت الان هممون میام خونه ی شما چتر بازی
هیچی دیگه راه افتادن اومدن خونه ی ما و یکم جنگولک بازی در اوردیم و بعد کیمیا رفت لوازم ارایش منو گه سالی 2 بار ازش استفاده میکنم و اورد و گفت که بیاین صاحلو ارایش کنیم
بعدشم ریختن سرم و کلی لوازم ارایش تو صورتم خالی کردن:/
حالا این به کنار:/
منو ارایش شیطانی کرده بودن
گرفته بودن روی لبام خط چشم کشیده بودن و لبامو سیاه کرده بودن و برای چشمامم خط چشمه گربه ای کشیده بودن و کلی ام روش ریمل زده بودن:/
فقط خدارو شکر سایه چشم نزده بودن چون بدم میاد
هیچی دیگه بعد از ارایش بنده نمیزاشتن خودمو تو اینه ببینم و دقیقا بفهمم چه شکلی شدم که دیدم نازنین یه لباسِ قرمز،از اینایی که دامن کوتاه داره و بالاش نه استین داره و نه بند و کشیه در اورد و داد دستم و گفت برم تو آشپزخونه بپوشم بعد بیام بیرون:/
هیچی دیگه منم رفتم وشیدم و اومدم بیرون:/
هیچی دیگه گرفتن موهامو شونه کردن و بعد منو بردن تو اتاقم جلوی آینه ی بلندم(آینه بلندا که سر تا پای ادمو نشون میده)
نمیدونین چقد خوشگل شده بودم-_-
بعد نازنین گفت که این لباسه برای خودته و کادوی تولدت که چیزی برات نیاوردم(نازنین برای تولد من چیزی نیاورده بود چون یکی از فامیلاشون فوت کرده بود و برای همینم نتونست چیزی بیاره و منم یادم رفته بود:/ )
هیچی دیگه اونقد جیغ کشیدم که هنجرم پاره شد:/
بعد رفتم آرایشمو پاک کردم و با همون لباسم اومدم که براتون پست بزارم
راستی یه سری از دوستان فکر میکنن که من دارم خالی میبندم ولی اگه شما 1 درصد منو بشناسین میفهمید که تمام اینا واقعیت داره
در ضمن دیروز مامانم اومد خونه و گفت که کتابای مدرسمو گرفته و کیمیا و فاطمه و نازنینم گرفتن:/
الان میخوام برم بشینم یکوچولو نگاه بندازم بهشون ببینم امسال مدرسه امتحانامو باید با آفتابه برم یا بدون آفتابه:/
خب دیگه زیادی زر زر کردم من میرم خدافس
راستی هر کی نظر نده یه گاوه به تمام معناست:/
من خیلی بهتون لطف دارم
خداحافظ

http://uupload.ir/files/z7dn_500425_355.jpg

موضوعات: عکس ، خاطره ،
برچسب ها: مدرسه ،
[ چهارشنبه 1 شهریور 1396 ] [ 09:25 ق.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
خرید...
سلام^_^
این پستو قرار بود دیشب بزارم ولی زورم اومد:/
در هر حال:/
اقا ما دیروز تقریبا ساعت های 5 میشد که رفتیم بیرون:/
یعنی من و کیمیا و فاطمه و داداش کیمیا
نازنینم گفت که قراره بعدا با مامانش بره-_-
هیچی دیگه با ماشین بابای کیمیا که البته دست داداش کیمیا بود راه افتادیم و رفتیم تهران گردی و خرید-_-
اونقد که ترافیک بود ماشینو بردیم پارکینگ پارک کردیم و پیاده راه افتادیم^_^
حالا داداش کیمیا که مثل ادم راه میرفت...این من و کیمیا و فاطمه بودیم که عین الاغ جفتک مینداختیم تو خیابون و سر هر مغازه وای میستادیم:/
در هر حال چند تا چهار راه رد کردیم تا اخر هر کدوممون 15 تا دفتر سیمی و 2 تا پاک کن و 2 تا تراش و 1 بسته مداد رنگی 36 رنگ و 2 تا دفترچه یادداشت(ما هر سال همه چیمونو شبیه و مارک هم میگیریم^_^) و کیمیا هم یه دونه دفترچه خاطراتم خرید و بعد رفتیم بستنی و یخمک خوردیم که فاطمه به ذهنش رسید که ما هنوز شیطونی نکردیم!
هر چی داداش کیمیا گفت که ولش کنید بیاین بریم الان شلوغ میشه ما گوش نکردیم که نکردیم!
هیچی دیگه رفتیم وارد یه مغازه ی لباس فروشی شدیم و تا جایی که میشد گفتیم برامون لباس بیاره و بعد زدیم به چاک و قربانی دوم کسی بود که داشت بستنی میخورد و منم از پشتش رد شدم و شترق زدم پس کلش و با مخ رفت تو بستنیش و در هر حال به خوبی و خوشی برگشتیم خونه هامون

http://s8.picofile.com/file/8303030434/888_54_.jpg

موضوعات: خاطره ، عکس ،
برچسب ها: مدرسه ، خرید ، اکیپ باحالا ،
[ چهارشنبه 18 مرداد 1396 ] [ 02:07 ب.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
علیک سلام-_-
سلام برو بچز^_^
خوبین خوشین؟
بنده همین امروز انیمه ی نماینده ی کلاس ما پیشخدمته رو تموم کردم:/
اوسویی چقد منحرفه-_-
دقت کردین تو تمام انیمه ها و داستانا و رمانا یک نفر منحرف وجود داره؟
راستی دختره چه زوری داره:/
خیلیم شبیه منه:/
عین منکه عین پسرا رفتار میکنم و... :/
در هر حال-_-
اقا چند روزه فقط دارم انیمه میبینم و دوستامو ندیدم-_-
قراره فردا با هم بریم بیرون لوازم تحریر و وسایل مدرسمونو بگیریم
وای خدا چقد کیف کنیم فردا:/
از همین الان دارم برای فردا برنامه ریزی میکنم^_^
خو دیگه کاری ندارین؟:/
خداحافظ
راستی یه چند تا انیمه ی ترسناک مثل دیگری معرفی کنید بهم^_^
راستی یه چند تا نظرم بزارین بد نیستا:/
خداحافظ-_-

http://s9.picofile.com/file/8302825226/945477_463396300403602_1754053804_n_2cf98.jpg

موضوعات: عکس ، حرف ، خاطره ،
[ دوشنبه 16 مرداد 1396 ] [ 12:24 ب.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
sim+
سلام بچه ها...
من احتمالا فردا و پس فردا نمیام وب
دیروز با برو بچز و مامانامون به غیر از مامان فاطمه رفتیم مدرسمون و ثبت نام کلاس هشتم کردیم و بعدشم رفتیم و لباسای مدرسمونو گرفتیم و هممون برگشتیم خونه هامون
راستش تو این چند روزه خیلی حجم اینترنت برای دیدن انیمه مصرف کردم برای همینم دو روز نیستم تا اینترنت جبران شه...
توروخدا این چند روز که من نیستم وقتی بر میگردم حداقل 30 تا نظر گذاشته باشین!
راستی فکر کنم به پستایی که اولای شروع وب گذاشتم ندیدین!
برین اونارو هم ببینین و نظراتونو توی همون مطلبا بهم بگین^_^
ممنن دوستای خوبم
خداحافظ تا دوروز دیگه
وقتی اومدم تمام اتفاقات این دو روزو بهتون میگم^_^
خداحافظ

http://uupload.ir/files/hz2y_v8c5_b612_20170731_120340.jpg

موضوعات: عکس ، خاطره ، حرف ،
[ سه شنبه 10 مرداد 1396 ] [ 09:16 ق.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
خوش حالم!
وای خدا!
ببخشید این پستو دیر گذاشتم!
تا الان داشتم شادی میکردم!
فاطمه قراره بره خونه ی مامان بزرگش چون مثل اینکه نشسته اونقد گریه کرده و خودشو زده بابا و مامانش گفتن باشه ولی باید بری پیش مامان بزرگت بمونی!
لباسا و مانتو و کتابای مدرست و خریداتم با دوستات برو ...
هیچی دیگه الان دارم از خوشحالی گریه میکنم!
راستی از مدرسه زنگ زدن گفتن روز دوشنبه ی این هفته ساعت 9 صبح باید بریم کتابا و لباسای مدرسمونو بگیریم و...
وای خدا!
راستی مدرسه از 15 شهریور شروع میشه^_^
کلی برای روز اول برنامه دارم^_^
خداحفظ^_^

http://uupload.ir/files/n24g_ed80b625ba988731661428c0d73d87cf_textpost-vogue-tumblr-frappe-quotes-tumblr_480-480.jpeg

موضوعات: عکس ، خاطره ، حرف ،
[ شنبه 7 مرداد 1396 ] [ 03:45 ب.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ Comments () ]
آخرین مطالب