چشم...
سلام^_^
این یه تست بینایی :/
برین تست بدین بعد بیاین به من بگین چی شدین:/
جواب من:

http://uupload.ir/files/tfes_untitled.png
من هنوزم باور نمیکنم با روزی 15 ساعت پای لب تاپ نشستن هم لاغرم و هم تا حالا زخم بستر نگرفتم و از همه مهمتر کور نشدم:/
اونوقت کیمیا با برنامه ریزیه روزی 4 ساعت اینترنت و لب تاپ و موبایل الان عینکیه:/
ولی خدارو شکر که چشمام خوبه چون اصلا عینک دوست ندارم:/
راستی نیاین بگین که نمیشه به این تستا اعتماد کرد -_-
چون کیمیا با همین تستا فهمید که چشمام ضعیفه:/
خو دیگه برای ازمون دارن رو این بکلیک:

موضوعات: عکس ، حرف ،
برچسب ها: چشم ، تست ، کیمیا ، من ،
[ دوشنبه 30 مرداد 1396 ] [ 09:40 ق.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
خاطره ی خنده دار من و پسر معلممون...-_-
سلام
اقا امروز هیچـــی سوژه برای خندیدن ندارم!:/
برای همینم گفتم بیام اینجا براتون خاطره بزارم-_-
خوب قبل از خاطره چند تا نکته هست که باید بهتون بگم^_^:
1_معلم ما یک پسر دارد که اسمشو نمیتونم بگم:/
2_یک سال ازم بزرگتره:/
3_مدرسه ی شاهد درس میخونه:/
4_قیافش بانمکه-_-
5_بهترین دوستای همیم-_-
6_لطفا زود قضاوت نکنین چون دوست پسرم نیست و فقط چون با مامانش میاد مدرسمون با هم دوست شدیم:/
7_تمام این خاطرات واقعین-_-

خوب دیگه تموم شد حالا برید بخونید

خاطره ی شماره 1:
اقا این پسر معلممون سرما خورده بود بعد قرار بود اون روزو  نره مدرسه و بیاد پیش مامانش تا بعد از مدرسه با مامانش بره دکتر:/
هیچی دیگه معلم با ما کلاس داشت بعد پسرشم اومد توی کلاس بعد مامانش براش یه صندلی تکی گذاشته بود دقیقا ردیف وسط کلاسا که همیشه خالیه و دقیقا هم بین میز(من و کیمیا) با (دو تا دختره ی دیگه که اسمشونو نمیگم)
حالا همون روزم من با خودم هنزفری اورده بودم و اونو گذاشته بودم تو گوشم:/ (از این ماسماسکا هم که اهنگ پخش میکنه هم برده بودم و به لبه ی مانتوم از زیر مغنعه وصل کرده بودم-_-)
هیچی دیگه معلم درسو شروع کرد و پسره هم همینجوری داشت گوش میداد ولی من که گوش نمیدادم-_-
یهو سرمو بلند کردم دیدم همه دارن بال بال میزنن-_-
اروم هنذفریو از تو گوشم در اوردم و معلم گفت که چرا هر چی صدات میزنیم جواب نمیدی و پسره هم داشت همینجوری با تعحب نگام میکرد:/
معلمم گفت که بیا پای تخته یه سوال هسته حلش کن و برو بشین-_-
منم اومدم از میز برم بیرون کیمیا هلم داد منم پام به لبه ی نیمکت گیر کرد شپلق افتادم روی پسره و پسره و صندلیش هم  از کنار پرت شد رو زمین و کلا پخش زمین بودیم و فقط شانس اوردیم که بقیه کیفاشونو رو زمین میزارن و اگر نه ضربه مغزیرو شده بودیم-_-
بچه ها هم فقط عر میزدنـــا!
از خنده-_-
معلممونم داشت میخندید:/  (معلمه داریم؟-_-)
حالا وسط این هیری ویری من فهمیدم هنزفریم خورد و خاکشیر شده و همون لحظه با زور از جام بلند شدم تا جایی که میشد کیمیا رو باهاش زدم و اونم چون پلاستیکی بود دستای کیمیا قرمزه قرمز شده بود:/
بچه ها و اون پسره هم فقط میخندیدن:/
اخرشم مچ دستم خون اومد  و پسره هم پاش حالت در رفتگی پیدا کرده بود و نمیتونست خوب راه بره-_-

http://s9.picofile.com/file/8303152818/888_25_.jpg

موضوعات: حرف ، خاطره ،
برچسب ها: پسر معلم ، من ، کیمیا ،
[ پنجشنبه 19 مرداد 1396 ] [ 08:38 ب.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
خیس شدن شلوار...!
سلام
بچه ها دیشب من و کیمیا روی زمین یه تشک پهن کردیم و ملافه کشیدیم رومون و لامپارو هم خاموش کردیم و من فلش کیمیا رو زدم به لب تاب و...
خب فیلم شروع شد و من همون صحنه ی اولش جیغ زدم
خو شما بگید اگه روی صحنه ی اول فیلم که قراره تیتراژ پخش بشه یهو یه جسد نیمه تجزیه شدرو ببینید نمیترسی؟!
کیمیا گفت من خودم هنوز فیلمشو ندیدیم ولی میگن+18ساله!
خب داشتیم میگفتیم فیلم شروع شد حالا حوصله ندارم کلا توضیح بدم ولی موضوع کلی این بوده:

یه زنه که اجنه تسخیرش  کردن شروع میکنه به اذیت کردن یه خونواده.اولش پدر خونوادرو میکشه اما چون بدون هیچ جراحتی فقط روحو از بدنش بیرون کشیده(من یاد ابرا کدابرای ولدمورت و دمنتورا افتادم)پلیسارو سردر گم میکنه.
همین جوری ادامه پیدا میکنه و...
خیلی وحشتناک بود!
توی صحنه ی مرگ پدره که زنش داره از قبرستون میاد بیرون یهو اون زنه که تسخیر شده با لباس سفید میاد و میگه بهتره مراقب خودتون باشی و از اون خنده ترسناکا میکنه و میره بین درختا
این صحنه حس کردم زیرم خیس شده فیلمو استپ کردم و یه نگاه که کیمیا انداختم که عین گچ سفید شده بود البته فکر کنم خودمم از اون بدتر بودم چون در حالت عادیم من رنگ در چهره ندارم
داشتم میگفتم همین که به کیمیا نگاه کردم دیدم روشو کرد سمت من و اروم گفت که خودشو خیس کرده
هیچی دیگه فیلمرو نتونستیم تا اخر ببینیم
ولی ماجرا اینجا تموم نشد
من اول به کیمیا گفتم که خاک تو سرت هم تشک و هم ملافمو تجس کردی و خودمو هم نجس کردی
بعد کیمیا به من گفت که نه خیرشم من فقط زیر خودم خیس شده تو هم حتما جیش کردی تو شلوارت
یه خورده که فکر کردم دیدم داره راست میگه و من خودم خودمو گلگون کردم
گفتیم اول کی بره حموم کیمیا گفت من مهمونم پس من اول میرم
منم گفتم که  تو اگه بری من کجا بشیم با این لباسای نجسم؟بهتره دوتایی با هم بریم تو حموم خودمونو بشوریم بعد من بیام پشت پرده تو اب بکشی خودت و لباس بپوشی و در بیای بعد من دوباره بیام تو خودمو اب بکشم در بیام
گفت باشه و رفتیم حموم
لامصب کیمیا از 100 تا پسرم هیز تره
میدونم و مطمئنم شوخی میکنه چون به خودشم میگه و البته بعدشم میگه که شوخی کردم ناراحت نشیا
خب داشتم میگفتم رفتیم حموم بعد از در اوردن لباسا دوتایی رفتیم تو وان حموم و خودمونو شستیم و بعد من رفتم پشت پرده ی حموم و کیمیا لباساشو در اورد و خودشو شست و لباسایی که من از قبل براش گذاشته بودم و پوشید و ...
خب دیگه همین جاتون خالی دیشب خیلی کیف داد!
مامانم که صبح اومد گفت شما دیشب چه قلطی میکردین تو خونه؟!
منم گفتم فیلم ترسناک دیدیم تشکو گلگون کردیم
قراره مامانم تشکارو بده برامون بشورن
راستی کیمیا تا غروب خونمونه بعد داداشش میاد دنبالش.
منم الان میخوام برم به برو بچز اکیپ بگم بیان این پستمو بخونن و دعوتشون کنم بیان خونمون تا این دفعه با هم خیس کنیم
خب دیگه راستی اینم لباساییه که من و کیمیا الان تنمونه:

 صاحل کیمیا
 شلوارک تاروی زانو ابی پر رنگ با تاپ بندی ابی فیروزه ای و موهامم بافته شده(با کیمیا از صبح تا حالا هی موهای همو باز می کنیم دوباره میبندیم!)
 شرتک سبز پر رنگ با این تاپایی که هیچی بند نداره و خالیه کلا و موهاشم دو گوشی بستم

خداحافظ

http://uupload.ir/files/bgr0_gjnxhgjmkgk,j_(3).png

موضوعات: عکس ، خاطره ،
برچسب ها: تشک ، کیمیا ، من ،
[ سه شنبه 30 خرداد 1396 ] [ 09:51 ق.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
گل تو کلم-_-
سلام
مثلا قرار بود من دیگه امروز نیام
خاک و گل دوتایی با هم تو فرق سرم
خب حالا بحث خاک بازی رو بیخی ...
بعد از اینکه کیمیا خستگی از تنش بیرون رفت بلند شدیم لباس پوشیدیم و من زنگ زدم به مامانم خبر دادم که میریم بیرون
هیچی دیگه راه افتادیم تو خیابون
لامصب سگ پر نمیزد!
خب معلومه که سگ پر نمیزنه چون بال نداره!
ها ها ها ها من چقد خوش مزم
خب داشتم میگفتم همینجوری هی تو خیابونا میچریدیم که یه لباس مجلسی خوجل ناس دیدم!
وایـــــــــــــــــــــــــــــــی نمیدونین چقد ناز بود!
بلند بود و پایینش پف پفی و استیناش بلند بود و لبه ی استینش از این دکمه دارا بود و پف داشت پشتشم کلا خالی بود فقط یه بند داشت از اون پشت گردنیا و رنگشم گل بهی بود!
دست کیمیا رو کشیدم بردمش تو مغازه...
چشتون روز بد نبینه مغازه داره از اون حاج اقاها بود
از اینایی که امر به معروف و نهی از منکرش زیاده
من اصلا به روی خودم نیاوردم و رفتم با کمال پرروی به یارو نگاه کردم و گفتم که اون لباسرو بدین من ببینم.اونم بدون هیچ حرفی رفت لباسرو داد دست من و رفتم تو اتاق پرو.
وایــــــــــی نمیدونین چقد ناز بود تو تنم اخه باعث میشد دیگه پوستم بیروح نباشه!
خب داشتم میگفتم لباسرو پوشیدم و بندشم بستم و از تو اتاق پرو اومدم بیرون که به کیمیا نشون بدم...
یارو همین منو دید اول استغفرالله گفت بعدشم سرشو کرد اونور
قربون خودم بشم که انقد خوشگلم!
کیمیا دهنش وا مونده بود هی پشت سر هم ازم تعریف میکرد منم خر کیف شدم گفتم میخرمش که کیمیا گفت تو پولتو از کجا میخوای بیاری منم گفتم عابر بانک دارم!
با همون لباسه رفتم جلو یارو گفتم که این لباسه چنده؟!
یارو سرشو برگردوند و گفت که برای دختری مثل شما این لباس مناسب نیسته و البته نتونست جملشو بگه چون من رو حرفش گفتم من همینو میخوام و اونم گفت...130 هزار تومـــــــــــن!
البته اونقد خوشگل بود حیفم اومد نخرمش و پولد دادم رفت!
میفمین؟
دادم رفت!
الان من تا اخر ماه چه گلی به سرم بگیرم؟!
خب بازم داشتم میگفتم لباسرو خریدم و اومدم بیرون بعدش رفتیم یه ذرت مکزیکی خوردیم و اومدیم خونه منم به مامانم اس ام اس دادم که چه قلطی کردم اونم برام فرستاد که ما هر ماه بهت 300 تومن پول تو جیبی میدیم.خودت باید از پولت مراقبت میکردی این به ما ربطی نداره!
خب اینم که از بدبختیمون !
وقتی اومدم خونه اولین کاری که کردم این بود که لباسرو بپوشم و باهاش قر بدم بعدشم یه فیلم از خودم و کیمیا گرفتم و گذاشتمش تو گروه اکیپ خوشگلا
اونام کلی تعریف کردن و ...
البته براشون جای تعجب بود که کیمیا پیشم مونده اخه من بهشون نگفته بودم
خخخخ
خب دیگه زیادی زر زدم بهتره برم تا این کیمیا لباس نازنینمو جر نداده!
خداحافظ
راستی فردا با خاطره ی خیس شدن شلوار صاحل و کیمیا به دلیل دیدن فیلم ترسناک همراه ما باشید
http://uupload.ir/files/fmt9_untitled.png


موضوعات: عکس ، خاطره ،
برچسب ها: لباس ، کیمیا ، اکیپ خوشگلا ،
[ دوشنبه 29 خرداد 1396 ] [ 07:19 ب.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
من و کیمیا
سلام بروبچز
چطو مطورین؟!
هان
هان 
هان 
هان!
وای به من که خیلی خوش گذشت!
الان کیمیا رو تخت من ولو شده
منم که دارم برای شما میتایپم
اولش که با هم ارایش کردیم و کلی سلفی گریفتیم
بعدشم رففتیم نهار خوردیم و تلوزیون دیدیم
اخرشم حوصلمون سر رفت گفتم بریم دفاع شخصی کار کنیم باهم
هیچی دیگه کیمیا اول اون از پشت به من حمله کنه من مچ دستشو گرفتم پرتش کردم رو تخت
یه بار دیگه ام من اومدم بپرم روی کیمیا بگیرمش جاخالی داد با مخ رفتم تو زمین
حالا زد و خوردامون زیاده حوصله ی تایپ نیست
حالا این هیچی یهو وسط دفاع من دیدم لباسم جر خورد
نه اینکه قبلشم خیلی پوشیده بود پوشیده تر شد
هیچی دیگه کیمیا کلی مسخره بازی در اورد و تا دو دقیقه پیش هی میگفت ژوووووووووون ژوووووووووون
کثافت
باز حالا خوبه من جلوی کیمیا اینجوری شدم
سر کلاس دفاع شخصی نازنین یهو شلوارش جر خورد
همون لحظه کلاس کنسل شد
درسته که از نظر بقیه ما اکیپمون خیلی بدحجابه ولی وضع ساپورتی که پاش بود خیلی فجیح و افتضاع بود!
درست از وسط خشتکش پاره بود تا روی غوزک پاش یعنی کلا باز بودا!
حالا جالب اینجاس شلوار اضافیم نداشت من بهش دامن صورتیمو دادم
اون روز همه مسخرش میکردیم
خب دیگه این پست احتمالا اخر امروزمه
بای 

http://uupload.ir/files/xtno_236x353_1441914678168790.jpg

موضوعات: خاطره ، عکس ، حرف ،
برچسب ها: کیمیا ، دفاع شخصی ، دامن ،
[ دوشنبه 29 خرداد 1396 ] [ 02:50 ب.ظ ] [ ♡Sahel♡ ] [ comments () ]
آخرین مطالب